تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠١ - گمان بردن كاروانيان كه مگر بهيمهء صوفى رنجور است
((٢٨٦)) بود نقد و قلب در عالم دوان چون جهان شب بود و ما چون شب روان
((٢٨٧)) تا بر آمد آفتاب انبيا گفت اى غش دور شو ، صافى بيا
((٢٨٨)) چشم داند فرق كردن رنگ را چشم داند لعل را و سنگ را
((٢٨٩)) چشم داند گوهر و خاشاك را چشم را ز ان مى خلد خاشاكها
((٢٩٠)) دشمن روزند اين قلابگان عاشق روزند اين زرهاى كان
((٢٩١)) ز انكه روز است آينهء تعريف او تا ببيند اشرفى تشريف او
((٢٩٢)) حق قيامت را لقب ز ان روز كرد روز بنمايد جمال سرخ و زرد
((٢٩٣)) پس حقيقت روز سرّ اولياست روز پيش مهرشان چون سالهاست
((٢٩٤)) عكس راز مرد حق دانيد روز عكس ستاريش شام چشم دوز
((٢٩٥)) ز ان سبب فرمود يزدان و الضحى و الضحى نور ضمير مصطفى
((٢٩٦)) قول ديگر كاين ضحى را خواست دوست از براى آن كه اين هم عكس اوست
((٢٩٧)) ور نه بر فانى قسم خوردن خطاست خود فنا چه لايق گفت خداست از خليلى لا احب الآفلين پس فنا چون خواست رب العالمين
((٢٩٨)) لا احب الآفلين گفت آن خليل كى فنا خواهد ازين رب جليل
((٢٩٩)) باز و اللَّيل است ستّارى او وين تن خاكىّ زنگارى او
((٣٠٠)) آفتابش چون بر آمد ز ان فلك با شب تن گفت هين ما ودعك
((٣٠١)) وصل پيدا گشت از عين بلا ز ان حلاوت شد عبارت ما قلى
((٣٠٢)) هر عبارت خود نشان حالتيست حال چون دست و عبارت آلتيست
((٣٠٣)) آلت زرگر به دست كفشگر همچو دانهء كشت كرده ريگ در
((٣٠٤)) و آلت اسكاف پيش برزگر پيش سگ كه استخوان در پيش خر
((٣٠٥)) بود انا الحق در لب منصور نور (١) بود انا للَّه در لب فرعون زور
((٣٠٦)) شد عصا اندر كف موسى گوا شد عصا اندر كف ساحر هبا
((٣٠٧)) زين سبب عيسى بدان همراه خود در نياموزيد آن اسم صمد
((٣٠٨)) كاو نداند نقص بر آلت نهد سنگ بر گل زن تو آتش كى جهد
(١) اين مسئله در مباحث آينده مشروحاً بررسى خواهد شد . .