تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣٥ - در بيان معنى في التأخير آفات
((١٣١٣)) ز ان كه مخلص در خطر باشد مدام تا ز خود خالص نگردد او تمام
((١٣١٤)) ز انكه در راه است و ره زن بىحد است آن رهد كاو در امان ايزد است
((١٣١٦)) چون كه مخلص گشت مخلص باز رست در مقام امن رفت و برد دست
((١٣١٧)) هيچ آيينه دگر آهن نشد هيچ نانى گندم خرمن نشد
((١٣١٨)) هيچ انگورى دگر غوره نشد هيچ ميوهء پخته با كوره نشد
((١٣١٩)) پخته گرد و از تغير دور شو رو چو برهان محقق نور شو
((١٣٢٠)) چون ز خود رستى همه برهان شدى چون كه گفتى بندهام سلطان شدى
((١٣٢١)) ور عيان خواهى صلاح الدين نمود ديده ها را كرد بينا و گشود
((١٣٢٢)) فقر را از چشم و از سيماى او ديد هر چشمى كه دارد نور هو
((١٣٢٣)) شيخ فعال است بىآلت چو حق با مريدان داده بىگفتى سبق
((١٣٢٤)) دل به دست او چو موم نرم رام مهر او گه ننگ سازد گاه نام
((١٣٢٥)) مهر مومش حاكى انگشتريست باز آن نقش و نگين حاكى كيست ؟
((١٣٢٦)) حاكى انديشهء آن زرگر است سلسلهء هر حلقه اندر ديگر است
((١٣٢٧)) اين صدا در كوه دلها بانگ كيست گه پر است از بانگ اين كُه گه تهى است
((١٣٢٨)) هر كجا هست آن حكيم است اوستاد بانگ او زين كوه دل خالى مباد
((١٣٢٩)) هست كُه كآوا مثنا مى كند هست كُه كآواز صد تا مى كند
((١٣٣٠)) مى زهاند كوه از آن آواز و قال صد هزاران چشمهء آب زلال
((١٣٣١)) چون ز كُه آن لطف بيرون مى شود آبهاى چشمه ها خون مى شود
((١٣٣٢)) ز ان شهنشاه همايون نعل بود كه سراسر طور سينا لعل بود
((١٣٣٣)) جان پذيرفت و خرد اجزاى كوه ما كم از سنگيم آخر اى گروه ؟
((١٣٣٤)) نى ز جان يك چشمه جوشان مى شود نى بدن از سبز پوشان مى شود
((١٣٣٥)) نى صداى بانگ مشتاقى درو نى صفاى جرعهء ساقى درو