تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٠ - تحقيقى در بارهء قاعدهء اصلح
ما دريافت شدهء خود را حكايت مى كنيم و مى گوييم :
ما نبوديم و تقاضامان نبود لطف تو ناگفتهء ما مى شنود
تحقيقى در بارهء قاعدهء اصلح اين قاعده همچنان كه در مطالب گذشته به طور اجمال بررسى شد ، مورد اختلاف نظر بود . تفاوتى كه ميان سه قاعدهء ( عدل ) و ( لطف ) و ( اصلح ) است ، اين است كه آن جديت و حدتى كه عدليون در بارهء اثبات قاعدهء عدل و لطف ابراز كردهاند ، در قاعدهء اصلح مشاهده نمى شود .
به نظر مى رسد كه دليل عمدهء اين مسامحه دو چيز است :
اول - بىنهايت بودن مفهوم ( شايسته تر ) است ، در صورتى كه افراد انسانى كه مورد جريان ( شايسته تر ) خواهند بود محدود مى باشند .
دوم - وجود هزاران ناملايمات و شرور و نواقص در افراد انسانى ، مخصوصاً كسانى كه از ايمان به خدا و ابديت بر كنار مى باشند .
آيا نواقص غير اختيارى در انسانهايى كه گرايشى به ابديت ندارند چه شايستگى را در بر دارد ؟ [١] شايد به همين جهت است كه خواجه نصير طوسى گفته است :
« گاهى اصلح لزوم پيدا مى كند » .
اصلى را كه در گذشته متذكر شديم ، در اين مورد هم جريان دارد . آن اصل مى گفت : از جانب هيچ مخلوقى هر چند كه داراى با عظمتترين موجوديت بوده باشد تكليفى نه به عنوان بايستگى و نه به عنوان شايستگى براى خدا تثبيت نمى شود . روى
[١] دليل اختصاص سؤال مزبور به آنان كه گرايشى به ابديت ندارند عدم جبران تيره بختى آنان در پشت پرده مى باشد . .