تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٥ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
آغوش نمى گيرند . جوانان سرد شدن حيات را احساس مى كنند پيران سردى گور را . » [١] ١٥٠ - « مردن چيزى نيست زندگى نكردن هولناك است . . . لحظه به لحظه ژان والژان افول مى كرد ، پايين مى رفت به افق تيره نزديكتر مى شد ، نفسش منقطع شده بود . اندك اندك خروش احتضار آن را قطع مى كرد ، به زحمت مى توانست دستش را جا به جا كند ، پاهايش به كلى از حركت افتاده بودند و هم در آن حال كه ناتوانى اعضاء و فروماندگى جسم فزونى مى گرفت ، همه حشمت جان صعود كرد و بر پيشانيش گسترده مى شد ، نور عالم مجهول به همين زودى در مردمكش مشهود بود . چهره اش پريده رنگتر مى شد و در همان حال تبسم مى كرد ، ديگر حيات در آن نبود چيز ديگر بود ، نفسش از كار مى افتاد ، نگاهش وسعتى به خود مى گرفت جسدى بود كه پنداشتى بال و پرى به او عطا شده است . » [٢]
[١] بىنوايان ، ج ٢ ، ص ٧٥٥ و ٧٥٦ . .
[٢] بىنوايان ، ج ٢ ، ص ٧٨٣ و ٧٨٤ . .