تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٠١ - چرا حسين بن منصور حلاج به دار آويخته شد ؟
شگفت آور ، داستان مختصرى است كه جامى پس از اين جملات نقل مى كند و مى گويد :
« و آن چه وى را افتاد به دعاى استاد وى بود عمرو بن عثمان كه جزوهكى تصنيف كرده بود در توحيد و علم صوفيان ، وى آنها را پنهان بر گرفت و آشكار كرد و با خلق نمود ، سخن باريك بود در نيافتند بر وى منكر شدند و مهجور ساختند . وى بر حلاج نفرين كرد و گفت : الهى كسى بر او گمار كه دست و پاى او را ببرد و چشم بر كند و بر دار كند و همه واقع شد به دعاى استاد وى . » [١] عقل و خرد و وجدان هشيار آدمى چگونه مى تواند اين مطلب را بپذيرد كه خدايا جزئى از خدا به نفرين استادش مرد ، يا از اين طبيعت به ما وراى طبيعت نقل مكان كرد ؟ و اين همان انتقاد شديد است كه جلال الدين در بارهء مسيحىها در ابيات آينده خواهد گفت كه اين گروه با اعتقاد به دار كشيده شدن عيسى عليه السلام ( مردن او ) چگونه به او نيايش مى كنند و از او امان مى خواهند ؟ نيز در مباحث گذشته اين بيت را از جلال الدين مطالعه كردهايم كه مى گويد :
« آن منم خم خود انا الحق گفتن است رنگ آتش دارد الا آهن است »
در دفتر پنجم نيز خواهد گفت :
« گر چه بشكستند جامت قوم مست آن كه مست تو بود عذريش هست مستى ايشان به اقبال و به مال نه ز بادهء توست اى نيكو خصال اى شهنشه مست تخصيص تواند عفو كن از مست خود اى عفومند لذت تخصيص تو وقت خطاب آن كند كه نايد از صد خم شراب « [٢]
[١] نفحات الأنس ، جامى ، ص ١٥١ . .
[٢] مثنوى ، دفتر پنجم ، ص ٣٤٩ ، چاپ رمضانى . .