تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٥ - ذو القرنين كيست ؟
مزبور فرو مى رود ، بلكه از كلمهء « وجدها » كه بمعناى گمان كردن و دريافتن است استفاده مى شود كه ذو القرنين چنين گمان كرد ، يعنى آفتاب براى او چنان نمودار مى گشت كه گويى در چشمهء مزبور فرو مى رود با ملاحظهء اين كه اگر در افق دورى بايستيم و دريا را كه با فاصلهء زيادى از ما قرار گرفته است تماشا كنيم مانند چشمهاى به ما نمايان خواهد گشت . « وَاُضْمُمْ يَدَكَ إِلى جَناحِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرى . » ٢٠ : ٢٢ [١] ( دست خود را بگريبانت بچسبان « يا در گريبانت ببر » دست تو با نور سفيدى بدون ناراحتى بيرون خواهد آمد ، اين هم آيهء ديگرى است ) .
« وَلَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْناهُمْ فِي اَلْبَرِّ وَاَلْبَحْرِ وَرَزَقْناهُمْ مِنَ اَلطَّيِّباتِ وَفَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا . » ١٧ : ٧٠ [٢] ( ما فرزندان آدم را تكريم نموده آنها را در خشكى و دريا به حركت در آورديم و از مواد پاكيزه به آنها روزى كرديم و آنان را به عدهء زيادى از مخلوقات خويش برترى داديم ) .
« لَيْسَ عَلَى اَلأَعْمى حَرَجٌ وَلا عَلَى اَلأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلا عَلَى اَلْمَرِيضِ حَرَجٌ ٢٤ : ٦١ . . . » [٣] ( حرجى بر نابينا نيست و حرجى بر آدم لنگ نيست و بيمار را حرج نيست ) .
« . . . وَاَلطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ وَاَلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّباتِ ٢٤ : ٢٦ . . . » [٤] ( زنان پاكيزه براى مردان پاكيزه و مردان پاكيزه براى زنان پاكيزه مى باشند ) .
« فَأَجاءَهَا اَلْمَخاضُ إِلى جِذْعِ اَلنَّخْلَةِ قالَتْ يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذا وَكُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا . » ١٩ : ٢٣ [٥]
[١] سوره طه ، آيهء ٢٢ . .
[٢] سوره اسراء ، آيهء ٧٠ . .
[٣] سوره نور ، آيه ٦١ . .
[٤] سوره نور ، آيهء ٢٦ . .
[٥] سوره مريم ، آيهء ٢٣ . .