تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٤ - تفسير ابيات
يكه تاز هستى هم چون گرد ناچيز رو به فناييم . درست است كه جان آدمى و نشانه هاى آن در خاك سياه از هم متلاشى شده نمودار مى شود ، اما فراموش نكنيد كه گردى كه از اين جان متلاشى شده بر صفحهء روزگاران يا در قلمرو هستى مى ماند ، اثر پاى آن يكه تاز برترين را در خود نمودار خواهد ساخت . پس بياييد براى اين كه مقام والايى از موجوديت را به دست بياوريد خاك پاى او شويد ، تا نشان ابديت را بر پيشانى ناچيز شما نصب كند .
مبادا تيرگىهاى جهان ماده و ماديات شما را از سير به سوى روحانيت والا باز بدارد ، اشكال فريباى طبيعت سر راه شما را در رهگذر ابديت بگيرد پيش از آن كه حركات و تحولات طبيعت شما را در سيه چال نيستى سر نگون بسازد - از نقل شيرين و توشهء لذت بار ابديت از همين جهان مادهء پر پيچ و خم بهره ور شويد .
چه بسا افرادى كه تنها با ديدن ظاهر ديگران در بارهء آنها قضاوت كرده و از اين طريق گمراه شدند زيرا گاه به فردى به ظاهر پست و بىمقدار اهانتى مى كنند كه در واقع اين اهانت را به خدا روا داشتهاند شما گمان مى كنيد كه اين جلوه هاى ماده نمى تواند شما را به بارگاه ابديت رهنمون بسازد ؟ اما به خود بياييد و كمى بينديشيد ، نه در موضوعات دور دست ، بلكه در بارهء خود بتفكر فرو رويد ، خواهيد ديد روح ظريف و لطيف و مجرد شما با همين كالبد جسمانى شديدترين پيوستگى را دارد ، با اين حال هيچ گونه سختيى ميان اين دو حقيقت وجود ندارد .
باز دو باره بينديشيد :
١ - بينايى ظريف شما از جايگاه ناچيز مادى كه يك قطعه پيه محقر است ناشى مى شود .
٢ - آن نور با عظمت قلب كه جايگاه تشعشع پرتو الهى است در قطرهء خونى نهفته است .