تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
به هم مى پيوندند و از هم مى گسلند حيات و ممات از آن جا ناشى مى شود . » [١] ١٢ - « چيزى كه اين مرد را نورانى مى كرد قلب بود ، عقلش از نورى ساخته شده بود كه از قلبش بيرون مى آمد . » [٢] ١٣ - « اسلوب هيچ و عمل بسيار ، مباحث نظرى غامض حاوى سر گيجهاند . [٣] هيچ چيز حكايت نمى كند كه او روحش را در رموز عرفانى به زحمت مى انداخت . رسول مى تواند جسور باشد ، اما اسقف بايد محبوب باشد . محتملًا از تدقيق كامل در بعض معضلات كه از جهاتى به عقول بزرگان خارق العاده اختصاص دارند ، پروا داشت ، زير دهليزهاى معما دهشت مقدسى وجود دارد ، اين حفره هاى تاريك آن جا دهان گشودهاند ، اما چيزى ، به شما كه رهگذر حياتيد مى گويد : اين جا داخل نبايد شد . واى بر كسى كه قدم در آن گذارد نوابغ در ژرفاى ناپيداى ( تجريد ) و ( مسائل نظرى بحث ) كه به اصطلاح فوق اصول عقايد قرار دارند - افكارشان را به خداوند عرضه مى دارند . مناجاتشان محاجهاى جسورانه در بر دارد ، عبادتشان استفهام است . اين همانا دين مستقيم است و براى كسى كه خطر كند و قدم در اين سراشيب گذارد ، سرشار از اضطراب و مسئوليت . » [٤] ١٤ - « تفكر بشرى هيچ حدى ندارد ، اين با رفتن در كام خطرها و مهالك حيرت خود را تحليل و كاوش مى كند . تقريباً مى توان گفت كه به وسيله يك نوع واكنش تابناك طبيعت را نيز از خود خيره مى سازد . عالم اسرار آميزى كه ما را احاطه مى كند هر چه بگيرد پس مى دهد و شايد سير كنندگان خود مورد سيرند . به هر حال در روى زمين مردانى هستند ( آيا واقعاً مردانند ؟ ) كه آشكارا در قعر آفاق تحير ، ارتفاعات
[١] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٢٣٢ . .
[٢] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٢٣٣ . .
[٣] مسائل پيچيدهء فلسفه از همين قرار است كه هوگو مى گويد ، ولى نه براى آن كه در فلسفه انديشه هاى ورزيده دارند . .
[٤] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٢٣٣ . .