تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
اما جلال الدين مولوى ، درست است كه پيرامون زندگانى او را حوادث تلخى از سنخ حوادث ويكتور هوگو فرا نگرفته است ، ولى ضربه هاى روحى كه به جلال الدين روى آورده است مى تواند اثبات كند كه او هم مانند ويكتور هوگو تلخىهاى زندگانى را چشيده است .
گفته شده است كه جلال الدين طعم غارتگران مغول را در زادگاه خود شهر بلخ نچشيده است ، زيرا - تصرف بلخ به دست غارتگران مغول در حدود سال ٦١٧ هجرى بوده است . [١] جلال الدين در آن تاريخ در بلخ نبوده و در حال مهاجرت به آسياى صغير بوده و اين مسافرت از روى قرائن به طول انجاميده است ، زيرا - در اين مسافرت از راه بغداد كه در آن موقع تحت حكومت سلطان علاء الدين كيقباد سلجوقى بوده است به حجاز و از حجاز به طرف شام و از آن جا به سوى قونيه حركت كرده است .
ما نمى دانيم اين استنباط در بارهء وضع جلال الدين تا چه اندازه صحيح است ، ولى بهترين مطالبى كه در اين مسئله تاريك مى تواند تا حدودى ما را روشن بسازد اين است كه در موقعى كه جلال الدين در قونيه بوده است از حملات و تاخت و تازهاى مغول به شام و مصر اظهار ناراحتى شديدى مى كرده است ، در يكى از جملاتش مى گويد :
« مولانا فرمود در تفسير : كه من اين را به امير پروانه براى آن گفتم كه سپهسالار سپه مسلمانى شدى و ايمان آوردى كه خود را فدا كنم و عقل و راى و تدبير خود را براى بقاى اسلام و كثرت اهل اسلام فدا كنم تا اسلام بماند و چون اعتماد به رأى خود كردى و حق را نديدى و همه را از حق نداشتى ، حق تعالى عين آن سبب را وهن و سعى تو را سبب نقص اسلام كرد كه تو با تاتار يكى شده و يارى مى دهى تا
[١] تاريخ مفصل ايران از استيلاى مغول تا اعلان مشروطيت ، عباس اقبال - اگر چه تاريخ تصرف بلخ را از طرف مغول مشخص ننوشته است ، ولى با ملاحظهء تاريخ تصرف مجموع شهرهاى خراسان تاريخ فوق قابل پذيرش است . .