تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
١ - « پس از دريافت بارهء نامهء مفصلى كه فوت يكى از بزرگان كشور را اعلام مى داشت و در آن علاوه بر مناصب و القاب متوفى همهء مشخصات اعيانى و مقامات اشرافى همه اقوامش نيز ذكر شده بود ، با حرارت گفت ( عالى جناب اسقف ) :
چه جهيز فاخر براى مرگ چه بار شايان تحسين از عناوين ، كه شادى كنان بر دوشش نهادهاند و مردم چقدر ذوق بايد داشته باشند تا بتوانند بدين گونه قبر را براى خود ستايى به كار برند » [١] ٢ - « اصول عقايدى را تعليم مى كرد ( عالى جناب اسقف ) كه تقريباً مى توان بدين گونه خلاصه اش كرد :
آدمى بر بدنش گوشتى دارد كه هم در آن حال بار گران او و وسوسهء او است ، اين بار را مى كشد و تسليمش مى شود . بايد مراقبش باشد ، اختيارش را در دست گيرد ، مقهورش سازد و تن با طاعتش ندهد ، مگر در آخرين حد . در اين اطاعت نيز ممكن است خطايى وجود داشته باشد ، اما خطايى كه ارتكابش اين گونه باشد گناه صغيره است . اين نيز سقوط است ، اما سقوطى بر سر زانو كه ممكن است به سجود پايان يابد .
مقدس بودن امرى است استثنايى ، عادل بودن قانون است ، اشتباه كنيد ، بلغزيد ، گناه كنيد ولى از عادلان باشيد . » [٢] البته مقصود ويكتور هوگو تحريك بر گناه نيست ، بلكه مى خواهد بگويد اشتباه و لغزش و گناه از آدمى بعيد نيست ، ولى دايما بكوشيد كه روح خود را آن چنان تأديب كنيد كه عدالت را بپذيرد ، مسلم است كه در اين صورت از ارتكاب گناه هم دورى خواهد جست .
٣ - « مسئول ظلمتى است كه ايجاد مى كند ( هيئت اجتماع ) اين جان مالامال از تاريكى است ، گناه در آن ظلمت صورت مى پذيرد ، مقصر كسى نيست كه گناه مى كند
[١] بىنوايان ج ١ ، ص ١٨٤ ، چاپ نهم . .
[٢] بىنوايان ، ج ١ ، ص ١٨٦ . .