تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٤٢ - زنجير گرانبار تن پرستى را از خود باز كن و هر لحظه تازه باش
ضعيفتر است كه انسانها مى توانند آنها را در دست خود مانند آلات ميكانيكى خالص به كار ببرند .
نمودهاى طبيعى ما خواه اجزاء فيزيولوژى غير حساس يا اجزاء حس كننده ما از قبيل چشم و ذائقه و گوش با قطع نظر از عقل و روح درست جنبهء حيوانى ميكانيكى دارند ، چشم بايد ببيند و مى بيند ، اما اين كه چرا ببيند و كدام نقطه را مورد ديد قرار بدهد ، به هيچ وجه اختيارى نبوده و يا مانند حيوانات مى تواند در تحت قدرت و اختيار عقل و روح قرار بگيرد ، اين روح است كه براى آن كه حس زيبا دوستى خود را اشباع كند منظرهء عالى و زيبايى را جستجو مى كند و چشم را به تماشاى آن وادار مى كند . . . و قس على هذا و اما اگر عقل و روح دخالت نكند ، تحت تأثير عوامل ناچيز مطابق طبيعت و بنياد ساختمان خود فعاليت مى كند و هرگز نمى تواند به آن جا كه مى نگرد يا آن طعم را كه مى چشد علت و استدلالى پيدا كند ، چه قدر جلال الدين عالى مى گويد :
چشم اسبان جز گياه و جز چرا هر كجا خوانى بگويد نى ، چرا ؟
البته اين كه مى گويد « هر كجا خوانى بگويد نى ، چرا ؟ » مقصود سؤال حقيقى و جستجوى علت نيست ، زيرا ، اگر مقصود اين گونه سؤال باشد لازمه اش اين است كه چشم ناخود آگاه ديدگاهى را كه انتخاب كرده - از روى علتى بوده است كه مورد آگاهى او مى باشد ، در صورتى كه انتخاب ديدگاه براى چشم اگر چه با علت طبيعى بوده است ، ولى آن علت مورد توجه و آگاهى نمى باشد تا در صورت عوض كردن وضع موجود سؤال از علت وضع جديد بنمايد ، بلكه مقصود جلال الدين ركود و توقف طبيعى جاندار ناخود آگاه است در هر نقطهاى كه بر مى گزيند .