تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٦ - تفسير ابيات
و نيستىهاى طبيعى قرار بدهند .
اى كسى كه در عين بىنقشى مالك تمام نقشهاى وجود هستى ، در باره تو هم موحد و هم مشبه در حيرتند .
تماشاگه جهان هستى و جريانات گوناگون و شگفت انگيز آنها گاهى مرد مشبه را موحد و گاهى بالعكس همين صور و نمودها سر راه موحد را گرفته او را دچار حيرت مى سازند .
گه تو را گويد ز مستى بو الحسن يا صغير السن يا رطب البدن
يعنى آن چنان تو را به موجودات جهان هستى نزديك مى بيند كه در زيبايى يك كودك هم زيبايى تو را به ياد مى آورد . مرد الهى در راه تو و به جهت خيره شدن در هستى شگفت انگيز تو گاهى نقش خويش را در هم مى ريزد ، اين بر هم زدن نقش موجوديت براى تنزيه جانان مطلق است .
( ممكن است مقصود از اين بيت اشاره به اين باشد كه تمام مشخصات طبيعى خود را ناديده مى گيريد تا تنزيه خدايى را از آلودگىهاى صور درك كند و نيز ممكن است مقصود اين باشد كه با رياضت و تأديب نفس ، روح خود را كه نمونهاى از جانان است پاك و مبرا مى كند ) روش ديده گان حسى همان روش معتزله است كه نمى تواند اختلافات را هماهنگ ساخته و در يك وحدت همه آن تكثرات را يكى كند .
اما روش بينايى عقل در عالم وصال به محبوب مانند روش سنى است كه با استفاده از اصول بىآلايش الهى تكثرات را پشت سر انداخته و مى تواند با جهان وحدت در تماس بوده باشد . اگر طرفداران مكتب معتزله خود را به مكتب سنى هم نسبت بدهند اين يك نسبت ناروايى است ، زيرا - معتزله در سخريه حواس ظاهرى مستغرقاند .
هر كس كه توانست از حواس ظاهرى و نتايج فعاليتهاى آنها خود را بر كنار نمايد در حقيقت سنى او است .
به طور خلاصه بينايان ديده گان حسى خود را بستهاند . مى دانند اثر بستن چشم حسى و باز كردن ديده درونى چيست ؟ اثر بينايى درونى اين است كه اطاعتهاى صادره