تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٦٦ - نمونهاى از دو بىنهايت
برونى به يكديگر شباهت داشته و همهء آنان از استعمال كلمهء انسان برخوردارند ، سپس براى همين انسان كه شامل ميلياردها افراد مى باشد ، شعرها مى گويند ، بلكه تا مقام قابليت پرستش مى رسانند .
حتى بعضى از متفكرين گذشته و معاصر در عالم رؤيا چنين مشاهده مى كنند كه حس جستجوى موجود برتر كه در نهاد انسانها ديده مى شود بايستى با پرستش موجودى كه يك فردش نرون و فرد ديگرش هم چنگيز است اشباع شود آرى دو چشم و دو ابرو و تشكيلات عصبى نرون و چنگيز با سقراط يكى است و هم چنين اعضاى طبيعى ابن ملجم با على بن ابى طالب عليه السلام از حيث ساختمان قانونى فرقى ندارد ، ولى شكل درونى اين انسانها با داشتن و نداشتن وجدان از هر دو سو تا بىنهايت كشيده مى شود .
نمونهاى از دو بىنهايت يك آن انسان است كه غذاى قاتل جنايت كار خود را فراموش نمى كند و اضطراب قاتلش او را آزار مى دهد ، زيرا ، او قاتل را به عنوان اين كه انسانى در كشاكش هوسها و نادانىها بزرگترين جنايت را مرتكب شده است مورد دل سوزى قرار مى دهد .
از آن جهت كه حقوق جانهاى انسانى در اختيار او نيست و سايهء كيفر را كه از تجسم وحشت زا و دردناك جنايت بر سر قاتل خيمه زده است مى بيند ، نمى تواند از استيفاى حقوق جانهاى آدميان جلوگيرى نمايد ، ولى قاتل كه براى پرداخت حق الهى كه در حقوق جانها جلوه مى كند و با اضطراب شگفت انگيزى گرفتار شده است و براى تسليم روح كثيف ، ولى در عين حال بسيار شيرين كشانيده شده است ، او در حق چنين شخصى بفرزندان خود مى گويد :
« اگر بتوانيد او را عفو كنيد ، مگر نمى خواهيد خداوند هستى و نيستى شما را ببخشايد . »