تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٤ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
١٤٦ - « آن كه توليد وحشت مى كرد با انگشت راهنماى اسرار آميزى نشان داده مى شد كه ما همه نيز هر گاه كه چشم به عالم غيب بدوزيم بينيمش . » [١] ١٤٧ - « بايد به تقدير و تصادفات آن كاملًا عادت داشته باشيم تا در مواقعى كه بعضى مشكلات بيرون افتند و با برهنگى مخوفشان در نظرمان جلوه مى كنند ، جرأت چشم گشودن داشته باشيم . نيك يا بد ، پشت سر اين نقطهء استفهام ناهنجار قرار گرفتهاند . صدايى از غيب مى رسد : چه مى خواهى بكنى » [٢] ١٤٨ - « اين مرد از ظلمت ساخته شده بود ، از ظلمتى جاندار و مخوف ، چگونه آدمى را جرأت آن است كه در اعماق اين ظلمت جستجو كند ، سؤال از ظلمت عين وحشت است ، از كجا معلوم است كه چه پاسخ خواهد گفت ، ممكن است از اين پاسخ بامداد سعادت نيز به تاريكى گرايد . » [٣] ١٤٩ - « از اينها گذشته ، چيزى را كه برخى از مردم در بعض موارد با نهايت خشونت حق ناشناسى فرزندان مى نامند ، هميشه تا آن اندازه كه تصور مى رود در خور ملامت نيست ، اين حق ناشناسى فرزندان نيست ، حق ناشناسى طبيعت است ، طبيعت جاى ديگر هم گفتهايم ( پيش پاى خود را مى نگرد ) طبيعت موجودات جاندار را به آيندگان و روندگان تقسيم مى كند ، روندگان رو به ظلمت دارند ، آيندگان رو به نور .
از همين جا انحرافى حاصل مى شود كه از طرف پيران مقدر است و از طرف جوانان غير ارادى . اين انحراف كه در آغاز نامحسوس است ، مانند هر جدايى كه بين پيوستگان اتفاق افتد رفته رفته سريعتر مى شود شاخه هايى بىآن كه از تنه جدا شوند از آن دور مى شوند ، اين خطاى خودشان نيست . جوانى به جايى مى رود كه شادمانى باشد ، سوى جشنها ، سوى انوار درخشان ، سوى عشقها مى رود . پيرى سوى نهايت رهسپار است ، يكديگر را از نظر گم نمى كنند ، اما ديگر يكديگر را در
[١] بىنوايان ، ج ٢ ، ص ٧١٤ . .
[٢] بىنوايان ، ج ٢ ، ص ٧١٤ و ٧١٥ . .
[٣] بىنوايان ، ج ٢ ، ص ٧٣٩ . .