تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٩ - اتفاق و اتحاد بالقوه ها را به فعليت مى رساند
گوسفندان را با نشان دادن علف يا به ضرب چوب به يك سمت به حركت در آورند . اگر اتفاق به اين شكل صورت بگيرد بدون ترديد تنها اين نتيجه استفاده خواهد شد كه جمعى از انسانها بسوى فلان هدف حركت مى كنند . مانند اين كه جمعى از گوسفندان به آن گوشه از علفزار در حركتند ، در اين فرض به اين انسانهاى متحرك نه مى توان تخريب كننده اسم گذاشت و نه مى توان آنها را شايستهء منصب سازندگى معرفى كرد .
در نوع دوم كه حركت هدف دار است ، از آن جهت كه بايستى هدف تا حدودى براى افراد متفق روشن شود مى توان گفت : از پديدهء آگاهى برخوردارند ، اما با نظر به اين كه افراد شركت كننده مردم معمولى هستند به هيچ وجه نمى توان تمام مزاياى هدف و انتخاب وسيلهء رسيدن به آن هدف را روشن ساخته و به آن اندازه كه حد اقل رهبران حركت درك مى كنند قابل فهم ساخت . در نتيجه بايستى مطالبى براى اشباع نيروى حركت در آنها به ميان آورده و به آنها تفهيم شود كه شايسته انديشهء آنان مى باشد .
آن چه كه شايسته انديشهء مردم معمولى است اغلب منفى ساختن مقررات و روشهاى معمولى اجتماع است كه كاملًا مى توانند هضم كنند و اما وضع جديدى را كه بايستى پس از آن تخريب ايجاد شود ، بدان سبب كه احتياج بدرك عالىتر و حذف مفاهيم مأنوس آنها دارد ، لذا تنها به طور اجمال مى پذيرند كه به وضع بهتر خواهيم رسيد . پس سازندگان واقعى همان رهبران فكرى هستند كه همواره يكه تاز تاريخ بودهاند ، بلكه مى توان گفت : تخريب مردم معمولى باز يك تخريب بىاساس مى باشد ، زيرا - آنها از ريشه هاى وضعى كه حكمفرما است نمى توانند اطلاع دقيق و همه جانبه به دست بياورند .
با توضيح اين مسئله انسانى بار ديگر به اين حقيقت مى رسيم كه نقش رهبران بشريت اساسىتر از هر گونه عامل و انگيزهء انسانى مى باشد . به همين دليل بود كه ارسطو در كتاب ( سياست ) اين علم را عالىترين علم معرفى كرده است .