تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
ندارد . وحشيانه بسيار خوار ، يعنى درندهاند و اين درندگى نه به شيوهء ستمگر بلكه به شيوهء ببر است .
اين مردگان متحرك از رنج به جنايت مى رسند ، تسلسل شوم تولد دوار انگيز منطق ظلمت - آن كه در سومين طبقه زيرين اجتماع مى خيزد ادعاى خاموش اطلاق نيست ، اعتراض ماده است . - آن جا آدمى اژدها مى شود ، گرسنه بودن و تشنه بودن نقطهء حركت است ، شيطان بودن نقطهء وصول ، از آن سرداب تاريك ( لاسونر ) [ يكى از جنايت كاران بزرگ ] بيرون مى آيند .
اندكى پيش در كتاب چهارم يكى از ساختمانهاى معدن فوقانى ، يكى از ساختمانهاى گودال سياسى و انقلابى و فلسفى را ديديم ، آن جا چنان كه گفتيم هر چه هست نجيب ، طاهر ، صادق و شريف است - مسلماً آن جا آدمى مى تواند در اشتباه افتد و در اشتباه هم مى افتد ، اما اشتباه در آن جا شايان تعظيم است كه شامل شجاعت است ، مجموع كارهايى كه در آن جا صورت مى گيرد يك اسم دارد و آن ترقى است .
هنگام آن رسيده است كه در اين ميان گودالهاى ديگر را ، گودالهاى خوفناك را بنگريم ، زير اجتماع ، در اين نكته پا فشارى كنيم ، مغارهء شرور وجود دارد و تا روزى كه جهل از ميان نرفته است وجود خواهد داشت . اين سرداب پايينتر از همه و دشمن همه است ، اين كينهاى است استثناء ناپذير ، اين گودال فيلسوفى نمى شناسد ، خنجرش هرگز قلم نتراشيده است ، سياهىاش هيچ نسبتى با سياهى عالى دوات ندارد هرگز انگشتان ظلمتى كه زير اين سقف اختناق آور منقبض مى شوند كتابى را ورق نزده و روزنامه هايى را باز نكردهاند . ( بابوف ) براى ( كارتوش ) [ رئيس معروف يك دسته از دزدان پاريس ] يك استثمارگر است . ( مارا ) در نظر ( شندرهان ) يك آشوب طلب جنايت كار ، يك اريستوكرات است . هدف اين سرداب انهدام همه است ، همه ، از جمله همان گودالهاى فوقانى كه مورد نفرتش است - نه فقط با ازدحام زشتش زير پايهء نظام اجتماعى كنونى نقب مى زند ، بلكه پايهء فلسفه ، علم ، حقوق ، فكر بشرى ، تمدن ، انقلاب و ترقى و همه چيز را با اين نقب زدن متزلزل