تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٧ - هيچ كس براى شما از خود شما دل سوزتر نخواهد بود
نمى گنجم . ولى مى دانى اين دختر تنها دو مسئله جزئى را مطرح كرده است ، اين دو مسئله آن قدر بىاهميت است كه اصلا به گفتنش نمى ارزد : يكى اين كه مى گويد : اگر مرا مجبور كنيد كه با اين پسر ازدواج كنم عيبى ندارد اما مهريهء من از صد هزار تومان كمتر نمى شود ( و پسر براى شام شب معطل است ) ديگرى مطلب بسيار ناچيزترى است و اصلا اهميت گفتگو ندارد و آن اين است كه دختر گفته است : اگر يك بار ديگر به خواستگارى من بيايى هم تو را خواهم كشت و هم خودم را ملاحظه مى فرماييد كه تمام كارها روبه راه است داستان ترقى و پيش رفت ما انسانها هم در اين دوران شبيه به داستان فوق است . همه چيز و همه چيز آماده است ، تنها دو مسئلهء بسيار ناچيز وجود دارد كه اصلا به گفتگويش نمى ارزد :
يكى اين كه انسان انسان ديگر را نمى شناسد و درد ديگر اين كه از خودش هم بيگانه مى باشد .
((٢٥١)) آدمى خوارند اغلب مردمان از سلام عليكشان كم جو امان
اشخاصى كه در مطالعات كتاب مثنوى به چند بيت خوشايند قناعت مى ورزند ، نمى فهمند كه مثنوى آن نيست كه هر فردى به اندك مطالعه در بارهء آن قضاوت نمايد ، اغلب اشخاص معمولى گمان مى كنند كه جلال الدين يكى از آن شعراى معمولى بوده است كه در شرايط معينى مطالبى را به رشتهء شعر در آورده و از اين راه شخصيت خود را براى مدت طولانى در تاريخ ثبت كرده است ، ولى واقعيت از اين قرار نيست . بايستى اين كتاب دقيقاً و به طور جدى مورد مطالعه قرار بگيرد . در بيت فوق زير بناى فلسفهء توماس هابس را مى بينيم كه مى گويد : « انسان گرگ انسان است « و