تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٠٥ - تفسير ابيات
عامى كوراند و آنان بىنشان . [ براى شخص كور نشان فايدهاى ندارد ، پس بىنشانى به طريق اولى او را متحيرتر و مضطرب تر خواهد ساخت .
شاعرى مى گويد :
از پى رد و قبول عامه خود را خر مساز ز انكه نبود كار عامى جز خرى يا خر خرى گاو را باور كنند اندر خدايى عاميان نوح را باور ندارند از ره پيغمبرى ]
آرى اصل تبه كارانهاى است كه هنگامى كه حكم به دست مردان ناشايست بوده باشد ، ذو النونها بايستى در زندانها به سر برند . مثل مردان الهى در ميان مردم معمولى مانند آن در يتيم گرانبها است كه مانند سنگ بازيچهء آنان قرار مى گيرد كه اين به سوى آن مى اندازد آن به سوى اين ، در پايان هم كه خسته شدند به پشت بامى يا چاهى مى اندازند . به همين جهت است كه در اين كاروان انبوه بشريت اينان به تنهايى حركت مى كنند .
مبادا فريب تشبيه فوق را بخورى ، در يتيم چيست ؟ بلكه اينان اقيانوسى هستند كه در قطرهء كالبد تن پوشيده شدهاند . اينان خورشيد با عظمتند كه در ذرهء ناچيزى مخفى گشتهاند .
حركات معمولى اين مردان الهى كه تدريجاً به شور و هيجان منجر مى شود ، يا زندگى متعارف اينان كه ناگهان به يك زندگانى متلاطم و پر غوغا مى رسد ، شبيه به همان موجود است كه خود را در شكل ذرهء بىمقدار مى نمايد ، ولى كم كم پرده از روى خود بر مى دارد و قيافهء خورشيديش را نشان مى دهد ، در اين هنگام است كه تمام ذرات هستى در وى محو مى گردد ، خود جهان به اين عظمت از شور و هيجان او مست مى شود و سپس به خود آگاهى مى رسد . وقتى كه قلم در دست حيله گران حركت كند منصور بالاى دار مى رود .