تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٨ - واحد حقيقى جز آن موجود برتر وجود ندارد
را كه ما در مسائل علمى و هنرى و ساير مسائل معنوى در بارهء موجودات منظور مى كنيم با يكى از دو نظر مى باشد :
١ - نظر رياضى در بارهء موجود ، به اين معنى كه مى توانيم براى عمليات رياضى از موجودات خارجى كه با يكديگر در كمال پيوستگى به سر مى برند واحدهايى انتزاع كنيم و مسلم است كه در اين گونه انتزاع تمام خصوصيات و تشخصات حاكم بر موجود را تجريد كرده و كنار مى گذاريم و اين همان تجريد رسمى است كه در تمام اعداد وجود دارد .
هيچ عدد ٢ را بدون تجريد از خصوصيتهاى دو موجود خارجى نمى توان تصور كرد . پس اگر واحدى در ذهن ما به وجود بيايد ، بدون ترديد آن واحد يك نمود تجريد شدهاى است كه اشاره به يك موجود واقعى مى كند كه در جويبار ساير موجودات پيوسته با ساير قطرات مشخص وجود در حركت است .
٢ - نظريهء عرفى و معمولى در بارهء اشياء ، در اين نظريه كه همهء مردم شركت دارند كلمهء واحد را به كار مى برند و مقصودشان اين است كه آن موجود يك واحد در مقابل ساير واحدها از موجودات براى ما مطرح شده است ، ولى اگر دقيقاً توجه كنيم خواهيم ديد يك عدد سيب در عين حال خود مركب از اجزاء زياديست و ارتباط با عوامل گوناگون فضايى و زمينى دارد كه باعث تغييرات تدريجى او مى شود .
اين تغييرات يا از كون به فساد است يا از فساد بكون يا به سبب عواملى است كه به اندازهء نيروى موجوده در آنها مى تواند موجوديت خود را مدتى در يك حال حفظ كند .
اين دو نظر كه بيان كرديم ناشى از كيفيت عينكى است كه به ديده گان خود در زندگانى مى زنيم و اجزاء جهان را مطابق خواستهء خود بررسى مى كنيم يا آنها را به سود خويش تغيير مى دهيم .
اما از نظر دقيق فلسفى ما هرگز با يك موجودى كه از همه جهات واحد غير قابل تحليل بوده باشد ، اگر چه اين تحليل در بارهء عوامل محيط و پيوسته به آن موجود باشد روبه رو نخواهيم گشت ، زيرا ، معناى واحد حقيقى بريدن و گسيخته شدن