تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٢٠ - آيا حقايق از راه عقل درك مى شوند و سپس به قلب سرازير مى گردند ؟
بواسطهء حواس و ساير قواى درونى است ، لذا همواره عقل انسانى مواد خام را به وسيلهء قوايى غير از خود به دست آورده سپس روى آنها كار انجام مى دهد . آن چه كه در درون انسانى بدون واسطه دريافت مى شود من يا خود است كه در حالات علم حضورى ( خود هشيارى ) ( كونسيانس ) صورت مى گيرد ، ما خود را در مى يابيم و خود را درك مى كنيم بدون احتياج به وسيلهاى بيرون از خود ، آيا فعاليتهاى قلبى نيز از اين قرار است ؟ به اين معنا كه در دريافت واقعيات احتياج به وسيلهاى ندارد ؟ بيت دوم از دو بيت مورد تفسير و تحليل اشارهاى به اين معنى مى كند كه شناسايى از راه عقل به قلب وارد مى شود ، ولى اين مضمون دلالت بر آن نمى كند كه بايستى همهء دريافتهاى قلب به وسيلهء عقل بوده باشد ، تا در نتيجه گفته شود كه دريافتهاى قلبى به وسيلهء فعاليتهاى عقلى است كه خود به وسيلهء حواس و ساير مشاعر درونى صورت مى گيرد ، بلكه مى توان گفت كه با نظر به ساير ابيات جلال الدين فعاليتهاى عقلى ( نظرى جزئى ) خود قلب ملاك دريافتهاى واقعى و بدون واسطه است و اين كه مى گويد : « در رود در قلب او از راه عقل » در حقيقت مى خواهد بگويد : عقل حقايقى را كه درك مى كند براى اين كه واقعيت آنها براى انسان ثابت شود بايستى آن حقايق را به قلب تحويل بدهد ، تا قلب انسانى تصفيه شدهء آنها را براى روح عرضه بدارد و اين مطلب قابل توجهى است كه جلال الدين بارها آن را با بيانات گوناگون گوشزد كرده است ، ولى ما اين مسئله را در همين ديدگاه محدود نمى كنيم ، زيرا مى دانيم كه تنها وجدان كه يكى از قيافه هاى قلب است بيش از پنجاه قسم فعاليت دارد كه بعضى از آنها با واسطه و بعضى ديگر بدون واسطه مى باشد .