تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٧ - امتحان كردن پادشاه آن دو غلام را كه تازه خريده بود
ولى وقتى كه انسان با چنين شخصيتهاى ملكوتى رو در رو قرار مى گيرد ، پيش از آن كه مقاصد خود را با الفاظ قرار دادى ابراز نمايد واقعيتها از پشت پردهء چشمان درخشنده شان بدون اين كه در راه گوش و مغز به گردابهاى شك و ترديد و گمان و تخمين گرفتار شود ، فورا و بدون احساس گذشت زمان به اعماق دل انسانى راه مى يابد .
ممكن است اين انسانهاى استثنايى نه از قواعد لغوى و نه صرف و نحو اطلاعى داشته باشند و نه اصول و قوانين منطق براى آنان مطرح شود و نه كوچكترين آگاهى به لطايف و ابتكارات پر شور ادبى داشته باشند . با اين حال شنوندهء آگاه سخنان آنان را ما فوق اصول و قوانين مربوطه ديده و با مشاهدهء عظمت معنى ، به ناچيزى همان اصول و قوانين پى مى برد .
ممكن است اين گونه افراد حتى از نظر حرفهاى و تخصصى نتوانند حق را تعريف كنند و باطل را تجزيه و تحليل نمايند .
اينان در حقيقت نمونهاى از سازندگى حق و نابود كنندگى باطل مى باشند .
نور فرقان فرق كردى بهر ما ذره ذره حق و باطل را جدا نور گوهر نور چشم ما شدى هم سؤال و هم جواب ما بدى
جلال الدين اين مضمون عالى را در دفتر اول « در سؤال كردن رسول قيصر روم از عمر . . . » چنين گفته است :
محو شد پيشش سؤال و هم جواب گشت فارغ از خطا و از صواب
دو بيت فوق با بيت ذيل كه استشهاد كرديم ، دامنهء همان مطلب است كه به طور اختصار در تحليل بيت :
نور هر گوهر كزو تابان شدى حق و باطل را از او فرقان شدى
متذكر شديم . آن چه كه مخصوص دو بيت مورد بحث است . اين است كه جلال الدين مى گويد : قرآن آن كتاب الهى ما داراى نورانيتى است كه حق و باطل را با كاملترين وجه از يكديگر جدا مى كرد .
اين كه مى گويد : جدا مى كرد و نمى گويد : جدا مى كند دو احتمال دارد :