تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٣ - تفسير ابيات
گناه و ارتكاب به خطا را ندارد .
پادشاه مى گويد : اما اين كه خداوند پاداش كردارهاى بد را مخفى داشته است ، نه از مقربان و خاصان درگاهش ، زيرا - آنان مى دانند ، بلكه از مردم معمولى پوشيده است . چنان كه اگر من خودم اميرى را باز خواست كرده گرفتارش كنم ، آن را از ساير امرا مخفى مى دارم نه از وزيرم كه هم راز من است . خداوند پاداش كارها را در صورتهاى عملها به طور بىشمار به من نشان داده است . تو هم اگر حقيقتاً پاداش كارها بر تو پوشيده نيست كافى است يك نشانى از اين آگاهى بدهى تا من با همين اشاره كوچك تمام مسئله را درك كنم زيرا ابرهاى سكوت تو نمى تواند ماه حقيقت را از چشمان من مخفى دارد .
غلام مى گويد : اگر تو واقعاً مى دانى ، گفتن من بىهوده خواهد بود .
پادشاه مى گويد : خداوند به اين جهان هستى علم داشت ، ولى آن را به وجود آورد تا معلوم او جنبهء عينيت پيدا كند ، [ بنا بر اين گفتن تو حقيقتى است كه از قلمرو علم به عالم عينى سرازير مى گردد ] .
تا آن گاه كه خداوند معلوم خود را جنبهء تحقيقى عينى نداده بود ، آلام و دردها در اين دنيا وجود نداشت .
[ اين است جريان هستى ، همواره سببى اثرى را در دنبال دارد و هر تبديلى نتيجهاى نويد مى دهد ] .
تو نمى توانى يك زمان بىكار نشينى ، زيرا ، براى فاش شدن و به عينيت رسيدن نيك و بد تو كار مورد احتياج است . مقتضيات براى آشكار شدن راز نهانى تو است .
مادامى كه درون تو سر كلافه بدن را مى كشد و آن كلافه را به كار مى اندازد ، تو چگونه مى توانى حركت و تكاپو نكنى ؟ كوشش دردناك تو از علامتهاى همان كشش درونى است ، بدان كه بىكارى عين جان كندن است ، زمينهء هميشگى اين جهان و آن جهان سببى است و اثرى . اثرها مانند فرزندان زائيده مى شوند و آن گاه خود سببى مى شوند و مى زايند . بدينسان اين