تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٦ - تفسير ابيات
هنگامى كه دور هم مى نشينند ، گويى دفترى باز كرده و يكديگر را در آن دفتر مى خوانند و ثبت مى كنند .
اما گمان مبريد كه دفتر مردان الهى مانند دفترهاى معمولى كاغذ پاره هايى است كه آن را سياه مى كنند . كتاب و دفتر آنان دل سفيد آنها است كه مانند برف است ، آن چه كه مغز يك دانشمند نتيجه مى دهد همان آثار قلمى او است كه همگان مى بينند ، ولى نتايج فعاليتهاى روحى مردان الهى ، انوار ابديت است كه در سينهء آنان مى درخشد و جهانى را فروزان مى سازد .
آنان اگر چه در مراحل اوليه با همين دانشهاى معمولى سر و كار دارند ، ولى چون هدف آنها عالىتر از تعدادى اصطلاحات معمولى است ، آنها را در وسط راه گذاشته و دنبال سير الى الله را مى گيرند ، چنان كه صياد مدتى سر گشته و بدون هدف مشخص كه آهو را نشان بدهد راه مى رود ، هنگامى كه رد پاى آهو را ديد دنبال آن را مى گيرد و مى رود تا به آهو برسد .
اين گرفتن ردّ پا تا جايى رهبر او است كه بوى نافهء آهو به مشامش نرسد و همين كه بوى نافهء آهو را احساس كرد ديگر مانند اين است كه خود نافهء آهو را مى بيند و نافهء آهو است كه او را به سوى خود كشاند .
مرد الهى هنگامى كه خود را در راه مى بيند و سپاس اين حركت در راه بودن را به جا مى آورد ، اين سپاس گزارى او را بالاخره كامياب مى سازد .
آرى در دنيا يك منزل درد بنال بوى نافه رفتن بهتر از صد منزل و گام برداشتن و پيچيدن در اثر در پا است .
مردان زاهد با سپرى كردن زمانها تا پيشگاه ربوبى رهنمايى مى شوند ، در صورتى كه سير مرد عارف در يك دم او را تا بارگاه ربوبى مى رساند . يك دل پر شور الهى براى مردان عارف باز مى شود و بارگاه الهى را به او نشان مى دهد و او را به سوى خود مى كشاند .
آرى اين دلها و اين موجودات جهان هستى براى تو مانند ديوارهاى مستحكم