تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٠ - تفسير ابيات
گام بر مى دارند به گرگها و شيران درنده خواهند رسيد ، آن گاه خواهند ديد كه عمر از دست رفته و حتى گامى هم در راه برداشته نشده روزگارش سر آمده است .
اين بانگ غول چيست ؟ اين صدا را از كجا بايد شنيد ؟ از درون خودتان .
آن صدا كه از درون من مى آيد و در حقيقت بانگ غولان است چيست ؟ اين همان صداى :
مال مى خواهم ، جاه مى خواهم ، آبرو مى خواهم ، مقام مى خواهم ، علم حرفهاى مى خواهم و با يك عبارت كلىتر تكامل موجوديت طبيعى خود را مى خواهم مى باشد .
براى اين كه رازها بر تو آشكار گردد ، بيا اين بانگهاى نابود كننده را از درون خود ريشه كن كن . اگر بخواهى اين بانگها را خاموش كنى ، به صداى منادى درونىات گوش فرا ده . اين صداى منادى درونى صداى خداوندى است . آن چشمهاى نهانى را در دل تو كه تمام حقايق را مى بيند از چنگال كركسهاى تمايلات حيوانيت دور بدار ، آن گاه صبح صادق را از صبح كاذب تشخيص بده ، رنگ مى را با رنگ كاسه اشتباه مكن .
شايد در نتيجهء صبر و شكيبايى از همين ديده گانى كه جز رنگهاى هفتگانه رنگ ديگرى را نمى بيند ، ديدهاى پيدا كنى كه رنگهاى ما فوق اين رنگهاى معمولى را ببينى و در پيرامون تو حقايق زيادى كه به صورت سنگها بر تو نمايان است واقعيت آنها را بدانى و دريابى و بفهمى كه چه گوهرهاى گران بهاى در پيرامون تو وجود دارد .
اين كه مى گويم : گوهرها را دريابى ، به اندازهء درك تو يا براى نشان دادن مراحل ابتدايى كمال است و اما اگر بخواهيم مراحل نهايى گوهر يابىها را در نظر بگيريم ، خواهيم ديد كه روح انسانى خود اقيانوس بىكران خواهد گشت ، كه به اقيانوس بىپايان عظمت الهى پيوسته است .