تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٧٣ - كوه جامد دلها را متلاشى كنيد تا مهتاب الهى به تمام ذرات آن بتابد
گاهى در بارهء اين جهان مادى بينديش . ( بس شگفت انگيز است كار اين جهان مادى ، زيرا در اين عرصه نقيضى است كه نقيض خود را نشان مى دهد . ) نيست است ، اما هست نما است . ( و چون در چنين جهانى غوطه ور شدهاى ) آن جهان حقيقى پشت پرده كه هست واقعى است براى تو نيست نما است .
تو مى گويى : پس اين حركات و قوانين و ابعاد چيست كه در اين عالم حكم فرما است ؟ بلى ، من هم با شما موافقم ، اما فراموش نكنيم كه هنگامى كه بادها در بيابانها مى وزند خاك و خس و خاشاكها را به حركت و جنب و جوش در مى آورند ، بالا مى برند و پايين مى آورند ، ستونى تشكيل مى دهند و دايره وار حركت مى كنند و حركات تند و كند دارند ، اما اى دوست عزيز چرا اين خاك و خس و خاشاك ساعتى پيش چنين حركات و اشكال را به خود نگرفته بودند ؟ مى دانيم براى اين بود كه بادى وجود نداشت ، اما اين باد پنهان است و ديده نمى شود ، پس آن چه كه محرك است باد است كه در ظواهر طبيعت پيدا نيست . آرى :
خاك بر باد است و بازى مى كند كژنمايى پرده سازى مى كند خاك همچون آلتى در دست باد باد را دان عالى و عالى نژاد
چرا ما نبايد اين باد را كه محرك اصلى است نبينيم ؟ براى اين كه حواس خاكى ما همواره تمايل به خاك مى كند ، آن ديدهاى كه در جستجوى خود باد است نوعى ديگر از ديده گان است .
چنان كه محرك اصيل اين حركات و سكنات پنهان است ، [ زيرا مانند مغز و اصل است ] همچنين آن چشم حقيقى پنهان است و درونى است .
اصل ثابت در شناسايىها اين است كه هم جنس فقط هم جنس خود را مى شناسد ، اسب با وضع اسب ديگر مى تواند آشنايى داشته باشد ، اسب حال سوار را درك نخواهد كرد . بلكه سوار است كه وضع سوار را مى تواند درك كند .