تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٢٥ - با يك توجه الهى جهشى كرده خوى پليد را از خود دور كن
حسين بن على عليه السلام را آتش مى زند ولى گريه اش براى حسين ترك نمى شود « ان شر الدواب عند الله الصم البكم . »
((١٢٤٤)) يا تبر بردار و مردانه بزن تو علىوار اين در خيبر بكن
با يك توجه الهى جهشى كرده خوى پليد را از خود دور كن احتمال مى رود كه در بارهء مبارزه با عادتهاى پليد هر يك از دو مصرع فوق چاره جويى جداگانهاى را پيش نهاد مى كند ، مصرع اول مى گويد :
تو به اين بىچارگى اعتنا مكن كه عادت پليد سطح طبيعى روح ترا فرا گرفته و آن را ناخود آگاه مانند يك موجود ماشينى بحركت در مى آورد ، بلكه به نيروى بسيار با عظمت خود توجه كن كه مى تواند هر گونه عادات و صفات پليد را از تو دور كند ، تو اى انسان داراى اين قدرت هستى كه جريان رسمى طبيعت را دگرگون كنى ، در اجزاء و پديده هاى درونى خود تغييراتى وارد بسازى . مگر تو همان انسان نيستى كه در طول تاريخ هزاران موضوعات را كه بر ديگران امكان ناپذير جلوه مى كرد ممكن ساخته و امروز مانند يك عده موضوعات ساده براى ما مطرح است ؟ برخيز و جهشى كن ، مگو نمى توانم . بگو من انسانم و مى توانم . مصرع دوم مى خواهد بگويد : اگر آن چنان شخصيت خود را در بارهء عادات پليد باختهاى كه هيچ گونه نيروى مبارزه در خود نمى بينى ، رو به سوى خدا نموده با نيايش و گرايش واقعى ( نه حرفهاى رسمى ) قدرت الهى كسب نموده با آن قدرت مانند على بن ابى طالب عليه السلام كه در قلعهء خيبر را ( كه تواريخ مى گويند چهل نفر از تحريك و بلند كردن آن ناتوان بودند ، از جا كند ) آن عادت قوى و مستحكم را ريشه كن نما . جلال الدين در ابيات گذشته چنين گفته است :