تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٥ - تفسير ابيات
ممكن است يك حقيقت و يا يك حادثه براى تو مفيد و براى من بىفايده باشد ، تو نبايستى به بهانهء اين كه آن حقيقت و حادثه براى من مفيد نيست خود را از آن فايدهء مخصوص به تو محروم بدارى .
اگر بخواهى مثالهايى هم براى تو مى آورم .
آيا جمال زيباى يوسف عليه السلام عين فايده نبود ؟ آيا آن جمال زيبا مزيت عالى انسانى نبود ؟ پس چرا به برادرانش جلوهء ناروايى داشت ؟ آيا لحن زيباى داود عليه السلام محبوب نبود ؟ پس چرا براى كسى كه از نعمت شنيدن محروم بود ، يا زيبايى لحن او را تشخيص نمى داد مانند صداى چوب مزيتى نداشت ؟ همان رودخانه نيل ، آبى مانند آب حيوان بلكه بهتر از آن داشت ، ولى بر قبطيان مبدل به خون شده بود . مؤمنى كه در راه خدا شهيد مى شود براى او آغاز زندگانى ابدى است ، در صورتى كه در نظر منافق همان مردن معمولى است .
در اين دنيا به من نعمتى نشان بده كه گروهى از آن محروم نباشند ، كجا است چنين نعمتى ؟ مگر شكر شيرين و خوش طعم نيست ، پس چرا گاو و خر آن را درك نمى كنند ؟ آرى براى هر جان قوت و توشهء مخصوصى وجود دارد اگر كسى قوت عاريتى براى خود انتخاب كند نصيحت كردن او جز مشقت و تحمل زحمت نتيجهاى نخواهد داشت - مانند كسى كه از روى بيمارى به خوردن گل عادت كرده است ، اين بيمار بىچاره قوت اصلى خويش را فراموش كرده از قوتى بهره بردارى مى كند كه مخصوص بيماران است . اين شخص بىنوا نوش را رها كرده سم مى خورد ، در نتيجه حيات واقعى را از دست داده مانند چوب خشك شده است .
آيا مى خواهيد بدانيد كه قوت اصلى مردم چيست ؟ قوت اصلى مردم نور خداوندى است ، اين توشه ها و خوردنىهاى زندگانى طبيعى مخصوص موجوديت حيوانى شما است ، بياييد آنها را نپرستيد . اين تمتعهاى حيوانى رنگ روى شما را زرد ، پاى شما را سست ، دل شما را سبك خواهد كرد ، پس آن غذاى آسمانى شما كجا است ؟ آن غذاى آسمانى مخصوص راد مردان الهى است ،