تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٥٨ - يك احساس عمومى در بارهء وجدان اخلاقى
معرفى نشود .
از مجموع ملاحظات روانى و درون بينى مى توان اين بانگ را يكى از فعاليتهاى بسيار عالى وجدان معرفى كرد ، بدين جهت مناسب است كه قطعهاى را كه در بارهء ( وجدان ) گفتهايم و در كتاب ( وجدان و در مجلات ديگر نيز چاپ شده است ) در اينجا بياوريم .
يك احساس عمومى در بارهء وجدان اخلاقى اى وجدان اى شگفت انگيزترين آشناى روح انسانى من ديگر به جستجوى كلمهاى كه به عنوان يك كالبد شايسته روح تو را در بر گيرد كوشش بىهوده نخواهم كرد ، مگر مى توان اقيانوس پر تلاطمى را كه هيچ كرانه و ژرفايش پيدا نيست در يك پيمانهء كوچك جاى داد ؟ اى خورشيد روح افروز ما پرتو خود را از ما دريغ مدار ، اگر هم براى چند لحظه چشم فرو بسته و مانند شب پرگان وصل تو را نخواهيم ، بالاخره ديده گان خود را از دست نمى دهيم ، زيرا بخوبى مى دانيم كه چشم به هم گذاشتن و خود را بنا بينايى زدن با كورى همان فاصله را دارد كه هستى با نيستى .
اى مشعل فروزان شبهاى تاريك ما چرا ستايشت نكنيم ؟ در آن هنگام كه گرد بادهاى طوفانى تمايلات ما بلرزه ات در مى آورد ، چه مقاومتهاى آهنينى كه از خود نشان نمى دهى ؟ چه اندازه نيرو در دفاع مخلصانه از شخصيت انسانى كه صرف نمى كنى ؟ آرى تا آب زلال روح خشك نشده است ، اى ماه وش در آن آب زلال مى لرزى و مى لرزى و تمام وجود ما را مى شورانى . آه چه كوششها كه براى ادامهء درخشندگى شعله هاى ملكوتى خود انجام نمى دهى ؟ تا آن گاه كه ظلمات متراكم تمايلات و تبه كارىهاى ما كوشش بىنهايت تو را خنثى نموده