تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٣ - تفسير ابيات
براى آنان روى آورده است ، شريك عيش و نوش آنان مى گردد .
صوفيان گرسنه به نوازش مى پردازند يكى پايش را مى مالد ، ديگرى از مسكنش مى پرسد ، سومى گرد از لباسهايش مى گيرد ، چهارمى دست و رويش را بوسه هاى گرم مى دهد .
اين بىخبر از جريان هم با خود چنين مى گفت : كه با اين مهر و محبتى كه اينان در باره من ابراز مى دارند اگر من امشب به طرب و خوشى نپردازم پس كى مى توانم خود را از تلخى روزگار برهانم ؟ صوفيان غذا را خوردند و سماع و آواز بلند شد و آن چنان به پاى كوبى پرداختند كه گرد و دود به سقف خانقاه رسيد . دست مى افشاندند و پاها مى كوفتند ، گاهى به سجده مى رفتند و با پيشانى خود صفه خانقاه را رفت و روب مى كردند .
از آن جهت كه صوفى دير به آرزوى خود مى رسد ، لذا همواره صوفى پر خور مى شود ، مگر آن مردان خدا كه از غذاهاى الهى سير مى خورند ، آنان از ننگ اندوه گرسنگى مبرا هستند .
شماره اين قسم از مردان الى بسيار كم است و ديگران كه براى خود صوفىگرى را حرفه ساختهاند در سايه اينان به سر مى برند .
موقعى كه سماع و آواز به حد نصاب رسيد مطرب چنين شروع كرد :
خر برفت و خر برفت و خر برفت اين جمله را با آهنگ دسته جمعى مى گفتند ، اين سماع تا بامداد ادامه داشت .
صوفى بىخبر از راه رسيده هم با آنان هم آواز گشته و در آهنگشان شركت كرده بود و مى گفت : خر برفت و خر برفت و خر برفت آن گاه روز روشن رسيده و جوش و خروش و نوش و سماع آنان پايان يافت ، همگى با يكديگر وداع گفتند و خانقاه خالى گشت و صوفى تنها مانده گرد لباسهاى خود را پاك مى كرد ، بار خود را از خانقاه بيرون كشيد تا به خر خود حمل نموده براه خود برود ، در طويله به سوى آخور رفت و ديد خرى وجود ندارد . با خود گفت : يقين آن خدمتكار حيوان را براى سيراب كردن برده است .