تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٤ - تفسير ابيات
مخلوقات بىپايان مانند سيل از منبع يك انديشه سرازير شدهاند ، آن انديشه پيش مردم بسيار كوچك و ناچيز مى نمايد ، ولى همان انديشهء ناچيز جهانى را در كام خود فرو مى برد .
تمام مخلوقات عالم مانند گله و حق چوپان آنها است و همهء آنها را در شب و روز مطابق مشيت خود به حركت در مى آورد .
پس اكنون كه مى بينى تمام كارها و پيشه در دنيا وابسته به انديشه مى باشد : خانه ها ، قصرها ، شهرها ، كوه ها ، دشتها رودخانه ها ، زمين ، دريا ، خورشيد ، فلك همه و همه زندگى خود را از انديشه در مى يابند ، چنان كه زندگى ماهى از دريا است . روى اين ملاحظات به چه علت در نظر تو آدم نابينا ، بدن جسمانى مانند سليمان و انديشه مانند مورچهء ناچيز است ؟ و كوه در ديده گان تو خيلى بزرگ مى نمايد ، انديشه براى تو مانند ميش ناتوان ، ولى كوه مانند گرگ قهرمان جلوه مى كند نمودهاى جهان از ابر و رعد و برق براى تو هول و رعب ايجاد مى كند ، از جهان انديشه و عظمت آن مانند سنگ بىجان ايمن و غافل و بىخبرى . آرى ، بايد هم در اين باره نينديشى ، زيرا - تو تنها يك نقش انسانى هستى و از عقل و خرد بهرهاى ندارى ، در تو خاصيت آدمى ديده نمى شود ، مانند كرهء خرى ، نادان محض و بىخبر از خدا و ديوانه تويى كه سايه را از روى نادانى با خود شخص اشتباه مى كنى ، به همين جهت است كه خود شخص براى تو ناچيز و بازيچه جلوه مى كند .
براى تو از جهان غيب تنها يك زيبايى نمودار گشته است [ كه در حقيقت سايهء واقعيات است ] اين نمود زيبا با آن ناچيزى شباهتى به اصل داشته ، مانند نسيمى از هواى دل كش و روح افزاى واقعيات است . اگر در اين جهان مادى يك حقيقت لطيف آشكار شود ، از آن جهت كه در زمينهء ماده و ماديات آشكار مى شود ، لذا به طور اجبار بايستى در يك جسم و نمودى از ماده ظهور كند [ مانند انديشه كه در مغز انسانى وابسته به سلولها و اعصاب نمودار مى گردد ] و اگر آن حقيقت لطيف با همان ماهيت لطيف خود بدون وابستگى به ماده و ماديات تحقق پيدا كند ديده گان ما كه