تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٦ - تفسير ابيات
بسته شدن تقرير معنى حكايت به سبب ميل مستمعان به استماع ظاهر
اقيانوس متلاطم معانى گاهى خود براى خود سدى ايجاد مى كند
بسته شدن تقرير معنى حكايت به سبب ميل مستمعان به استماع ظاهر
((١٩٥)) بحر كف پيش آرد و سدّى كند جر كند از بعد جر مدّى كند
((١٩٦)) اين زمان بشنو چه مانع شد مگر مستمع را رفت دل جاى دگر
((١٩٧)) خاطرش شد سوى صوفىّ قُنق اندر آن سودا فرو شد تا عنق
((١٩٨)) لازم آمد باز رفتن زين مقال سوى آن افسانه بهر وصف حال
((١٩٩)) صوفى صورت مپندار اى عزيز همچو طفلان تا كى از جوز و مويز
((٢٠٠)) جسم ما جوز و مويز است اى پسر گر تو مردى زين دو چيز اندر گذر
((٢٠١)) ور تو اندر نگذرى (١) اكرام حق بگذراند مر تو را از نه طبق
اقيانوس متلاطم معانى گاهى خود براى خود سدى ايجاد مى كند جلال الدين در ابيات فوق مى خواهد علت انصراف شنوندگان را از شنيدن حقايق الهى كه مورد بحث بود بيان كند . اين علت را هم با عامل درونى و هم با عامل برونى توضيح مى دهد .
عامل درونى را با همان تشبيهى كه بيان كرده است توضيح مى دهد . يعنى درياى درونى جلال الدين در تلاطم آمده بود و مرتب در حال جزر و مد بود ، اما ناگهان اين درياى متلاطم از شدت حركتش كاسته شده امواج خود را به بيرون از خود دريا روانه نمى سازد ، گويى خود درياى درونى جلال الدين كفهايى با خود آورده بود كه سد راه جريان امواج گشتند . اين مطلب از نظر روانى كاملًا مشهود است ، هنگامى كه يك فرد در بارهء حقيقتى مشغول سخن گفتن است - به طور ناخود آگاه مطلبى به زبانش مى آيد كه نمى گذارد مطالب ديگر را توضيح بدهد و به سخن گفتن خويش ادامه بدهد .
(١) در بعضى نسخ : اندر بگذرى . .