تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
وجود مطلق را مى بينند و به شهود دهشتزاى كوهستان لا يتناها نائل مى آيند . » [١] ١٥ - « در بادى نظر متواضع و پس از آن خشن جلوه مى كرد ، چشمش زير ابروان مانند آتشى زير يك دسته خار برق مى زد . » [٢] ١٦ - « لحظاتى هست كه طبيعت نيز دشمن به نظر مى رسد . » [٣] ١٧ - « هر دفعه كه اسقف كلمهء ( آقا ) را با صدايى كه در عين ملاطفت و آن قدر دوستانه بود بر زبان مى آورد چهرهء مرد [ ( ژان والژان ) محكوم به جبر كار كه هيچ كس حتى براى خوابيدن راهش نداده بود ] درخشانتر مى شد . به يك جبر كار ( آقا ) گفتن به مثابهء يك جرعه آب گوارا به يك غريق ( مدوز ) [٤] دادن است ، رسوايى تشنهء رعايت است . » [٥] ١٨ - « اين در ( در خانهء روحانى ) از كسى كه وارد آن مى شود نمى پرسد كه اسمش چيست ؟ بلكه مى پرسد كه دردش چيست ؟ » [٦] ١٩ - « اسقف گفت : بلى ، شما از يك جايگاه غم خارج شدهايد ، گوش كنيد : در آسمان براى چهرهء اشك آلود يك گناهكار پشيمان بيشتر شادمانى وجود خواهد داشت تا براى سپيد جامهء صد در صد درست كار ، اگر از آن جايگاه دردناك ( زندان ) با افكار كينه و خشم نسبت به آدميان خارج شدهايد شايانتر حميد ، اگر با افكار خير خواهى و ملايمت و صلح بيرون آمدهايد ارزش شما بيش از همه است . » [٧]
[١] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٢٣٣ . .
[٢] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٢٤١ . .
[٣] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٢٤٥ . .
[٤] مدوز نام آن كشتى است كه به سال ١٨١٦ از طرف دولت فرانسه با يك صد و چهل و نه نفر مسافر در راه سنگال در آب فرو رفت و مسافران آن دوازده روز در روى تخته پاره با مرگ گلاويز بودند و آب آن دريا شور و تلخ بود . .
[٥] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٢٥٢ . .
[٦] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٢٥٣ . .
[٧] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٢٥٣ و ٢٥٤ . .