تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣١ - يافتن پادشاه باز خويش را در خانهء كمپير و مبتلا شدن
((٣٣٩)) چون تو را ذكر و دعا دستور شد ز آن دعا كردن دلت مغرور شد
((٣٤٠)) هم سخن ديدى تو خود را با خدا اى بسا كس زين گمان افتد جدا
((٣٤١)) گر چه شد با تو نشيند بر زمين خويشتن بشناس و نيكوتر نشين
((٣٤٢)) باز گفت اى شه پشيمان مى شوم توبه كردم نو مسلمان مى شوم
((٣٤٣)) آن كه تو مستش كنى و شير گير گر ز مستى كژ رود عذرش پذير
((٣٤٤)) گر چه پرم رفت چون باشى مرا بر كنم من پرچم خورشيد را
((٣٤٥)) ور چه پرم رفت چون بنوازيم چرخ بازى كم كند در بازيم
((٣٤٦)) گر كمر بخشيم كُه را بر كنم ور دهى كلكى علمها بشكنم
((٣٤٧)) آخر از پشه نه كم باشد تنم ملك نمرودى به پر بر هم زنم
((٣٤٨)) در ضعيفى تو مرا بابيل گير هر يكى خصم مرا چون پيل گير
((٣٤٩)) قدر فندق افكنم گردد خريق بُندقم در فعل صد چون منجنيق گر چه سنگم هست مقدار نخود ليك در هيجا نه سر ماند نه خود
((٣٥٠)) موسى آمد در وغا با يك عصاش زد بر آن فرعون و بر شمشيرهاش
((٣٥١)) هر رسولى يك تنه كان در زده است بر همه آفاق تنها بر زده است
((٣٥٢)) نوح چون شمشير در خواهيد از او موج طوفان گشت ازو شمشير خو
((٣٥٣)) احمدا خود كيست اسپاه زمين ماه بين بر چرخ و بشكافش جبين
((٣٥٤)) تا بداند سعد و نحص بىخبر دور توست اين دور نى دور قمر
((٣٥٥)) دور تست ايرا كه موسىّ كليم آرزو مى برد زين دورت مقيم
((٣٥٦)) چون كه موسى رونق دور تو ديد كاندرو صبح تجلى مى دميد
((٣٥٧)) گفت يا رب اين چه دور رحمت است آن گذشت از رحمت اينجا رؤيت است
((٣٥٨)) غوطه ده موسىّ خود را در بحار از ميان دورهء احمد بر آر
((٣٥٩)) گفت يا موسى بدان بنمودمت راه آن خلوت بدن بگشودمت
((٣٦٠)) كه تو ز ان دورى در اين دور اى كليم پا بكش زيرا دراز است اين گليم
((٣٦١)) من كريمم نان نمايم بنده را تا بگرياند طمع آن زنده را