تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٢ - آيه
((٣٠٩)) دست و آلت همچو سنگ و آهن است جفت بايد جفت شرط زادن است
((٣١٠)) آن كه بىجفت است و بىآلت يكيست در عدد شك است و آن يك بىشكيست
((٣١١)) آن كه دو گفت و سه گفت و بيش از اين متفق باشند در واحد يقين
((٣١٢)) احولى چون رفع شد يكسان شوند آن دو سه گويان يكى گويان شوند
((٣١٣)) گر يكى گويى تو در ميدان او گرد بر مى گرد از چوگان او
((٣١٤)) گوى آن گه راست و بىنقصان شود كاو ز زخم دست شه رقصان شود
((٣١٥)) گوش دار اى احول اينها را به هوش داروى ديده بكش از راه گوش
((٣١٦)) بس كلام پاك در دلهاى كور مى نپايد مى رود تا اصل نور
((٣١٧)) و آن فسون ديو در دلهاى كژ مى رود چون كفش كژ در پاى كژ
((٣١٨)) گر چه حكمت را به تكرار آورى چون تو نااهلى شود از تو برى
((٣١٩)) ور چه بنويسى نشانش مى كنى ور چه مى لافى بيانش مى كنى
((٣٢٠)) او ز تو رو در كشد اى پر ستيز بندها را بگسلد بهر گريز
((٣٢١)) ور نخوانى و ببيند سوز تو علم باشد مرغ دستآموز تو
((٣٢٢)) او نيايد پيش هر نااوستا همچو باز شه به خانهء روستا
آيه « . . . اَلْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثاتِ وَاَلطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ ٢٤ : ٢٦ . . . » (١) ( مردان ناپاك براى زنان ناپاك و زنان پاك براى پاك مردان هستند ) .
« و الضحى . و الليل إذا سجى . ما ودعك ربك و ما قلى . » (٢) ( سوگند به روشنايى روز و سوگند به شب و فرو رفتن آن در تاريكى [ اى پيامبر ما ] تو را رها نكردهايم و [ انقطاع موقت وحى از تو ] براى بغض و عداوت با تو نيست ) .
« فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْه اَللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ
(١) سوره نور ، آيه ٢٦ . .
(٢) سورهء الضحى ، آيهء ١ و ٢ و ٣ . .