تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٣ - تفسير ابيات
عاطفه انگيز به دنبال خود مى كشند ، اما به كجا ؟ به كشتارگاه .
بىنوا آن كسى كه از افيون دشمنان تخدير شود . آخر مگر نمى دانى كه گروهى از آدم خواران آن چنان سر بر پاى تو مى گذارند كه قصاب سر به پاى گوسفند مى نهد ؟ اگر در جامعهاى زندگى مى كنى كه همه گرگاند ، بايد گرگ شوى تا گرگان تو را نخورند ؟ نه بلكه در اين گونه جوامع مانند آن شير باش كه شكار خود را به دست آورد و به وعده هاى فريباى گرگان دل مسپار .
اظهار محبتها و ابراز هم دردى و مراعات را كه از مردمان پست مى شنوى مانند آن خدمتكار بدان كه حيوان آن مرد الهى را گرسنه و تشنه گذاشت و صبحگاهان افتان و خيزان به راه انداخت .
در زمين و زمينهاى كه ديگران براى تو فراهم كردهاند خانه مساز ، تو تنها به كار خود مشغول شو و به كار خود اطمينان داشته باش .
از اين مثال كه گفتيم اينك مى توانيم نتيجهء عالىترى را هم بگيريم . مى دانى يكى از اين بيگانه ها بلكه دشمنترين بيگانه كيست ؟ اين بيگانه بسيار نزديك نما بدن خاكى تست كه تو را در دريايى از اندوه ها فرو مى برد . تو مادامى كه به نوازش اين بدن خاكى پرداخته و كام آن را از شيرينى و چربىها اشباع مى كنى هرگز جوهر جان و روح خود را فربه و نيرومند نخواهى يافت ، اما اگر چند روزى صبر كنى تا گنديدن همين بدن خاكى را مشاهده خواهى كرد .
آتشش پنهان و ذوقش آشكار دود او ظاهر شود پايان كار
اين قدر به اين بدن خاكى مپرداز و آن را با مشك و عطرهاى خوش بو معطر مساز ، بيا مشك حقيقى را به اعماق دل خود بمال . مشك حقيقى كدام است ؟ نام حقيقى خداوند ذو الجلال . تبه كاران و منافقين ظواهر خود را مى آرايند و به بدن خود مشكها مى مالند ، اما روح آنان در قعر گلخن ماديات و شهوات در لجنها فرو رفته است .
منافقان نام خدا را بر زبان مى آورند ، ولى دلهاى آنان از كفر و بىايمانى چنان