تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٢ - تفسير ابيات
انسانى برويد . آدم عليه السلام نور ديده ازليت بود ، يك موى ناچيز در ديده مانند كوهى عظيم مى نمايد .
اگر آدم در آن حالت كه مى خواست از گندم بخورد مشورت مى كرد ، در موقع پشيمانى پوزشها نمى خواست ، زيرا - اين يك اصل است كه هنگامى كه عقل با عقل ديگر به طور هماهنگ فعاليت كردند از بد كارى و بد گفتارى جلوگيرى خواهند كرد .
اما اگر يك نفس با نفس ديگر دمساز شود ، عقل نظرى جزيى از كار افتاده و از مقتضاى خود كه راهنمايى است بر كنار خواهد گشت . اگر تو از نظر شخصيت انسانى به تنهايى مانند ستاره ناهيد هستى ، اگر زير سايه يار محبوبت قرار بگيرى موجوديت تو مانند خورشيد خواهد شد .
اگر بخواهى خدا يار تو باشد ، برو يار خدايى بجوى . از ارتباط و پيرستگى با مردمان حيوان صفت خود را بر كنار كن و براى خويشتن خلوتى گزين ، زيرا - خلوت گرايى يكى از صفات محبوب است . براى اين كه اگر محبوب تو با مردمان معمولى مخلوط مى گشت مانند آنان داراى محدوديتهاى مادى و پستىهاى تمايلات حيوانى مى شد . اين كه گفتم : برو براى خود خلوتى پيدا كن ، مقصودم كناره گيرى از اغيار و بيگانگان است نه از ياران واقعى ، چنان كه پوستين را براى جلوگيرى از عوامل مضر زمستان مى پوشيد ، نه در موقع بهار كه لطافت آن بر جان انسانى ضرورى و روح افزاست .
گفتيم كه هنگامى كه عقل با عقل ديگر دمساز شود تبه كارى نابود مى گردد ، زيرا - روشنايى عقلانى فروزان گشته و راه را نشان مى دهد .
اما هنگامى كه يك نفس اماره با نفس اماره ديگر دمساز گردد درست است كه خنده ها سر مى دهند و لذايذ شخصى را افزايش مى دهند ولى ، تاريكىها را زيادتر كرده و راه را پنهان مى دارند . مى دانى يار محبوب تو چيست ؟ يار محبوب تو به منزلهء ديده گان تست ، مگذار خس و خاشاك در ديده گان تو وارد شود . ( مقصود جلال الدين