تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٢٨ - تفسير ابيات
شما به صدا در مى آيد و به قول جلال الدين چك چك مى كند ، اين صداهاى وحشتناك يا ترحم انگيز شما را از كار باز ندارد .
هنگامى كه شما به آتش خود پرستى آب مى پاشيد نفس شما خواهد گفت : نه ، من خود پرست نيستم ، بلكه خودم را ارزيابى كرده به اندازهء عظمتى كه دارم در حفظ شخصيت خود مى كوشم . اين همان چك چك است كه بايستى بدون گوش دادن به صداى آن مشغول آب پاشى شويد . در آن موقع كه خواهيد از جويبار منطق و وجدان يا به وسيلهء مربيان الهى آبى به آتش بر افروختهء هوى و هوس بپاشيد ، باز آتش نفس شما جز جز كرده خواهد گفت نه ، نه ، اين كارهاى لذت بخش همان اشباع غرايز طبيعى است كه اگر انجام نگيرد ، زندگانى براى من تباه خواهد بود .
مى دانيد صداهاى جز جز و چك چك آتش نفسانى در كدامين موقع عميقتر و خيره كننده تر مى باشد ؟ در آن هنگام كه حركات و فعاليت حيوانى و عادات پليد ما را يك مقام عالى مانند مقام علمى تأييد كند و قيافهء دانش به آن ببخشد ، مانند مسايل جنسى كه به وسيله امثال فرويد بعنوان اساس و زير بناى شخصيت انسانى معرفى شود . يا اپيكورى پيدا شود و بگويد : كامكارى در زندگانى آخرين هدف انسانى مى باشد .
چون قافله سالاران الهى كاروان بشريت مانند پاسداران دقيق پوچى مطالب اين گونه اشخاص را به وسيلهء منطق و عقل همواره اثبات كرده و در هر دورهاى توانستهاند صحيح و باطل را تا حدودى از يكديگر تفكيك كنند ، در نتيجه حقايق ثابتهاى در اختيار بشرى قرار گرفته ، آن حقايق ثابته همان جويبارهاى دايم الجريان هستند كه بايستى افرادى كه در صدد تربيت شخصيت عالى خود هستند از آن جويبارها براى خاموش ساختن شعله هاى نفس اماره استفاده نمايند .
تفسير ابيات مرد درشت و خوش سخنى خار ريشه دارى را در وسط راه عبور مردم كاشت . مردم كه از آن راه عبور و مرور داشتند او را سرزنش كردند كه آن خار را كه