تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
(١)
مناجات
١ ص
(٢)
مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
١٢ ص
(٣)
ديباچهء دفتر دوم مثنوى
٧٧ ص
(٤)
آيه
٨٢ ص
(٥)
ذو القرنين كيست ؟
٨٣ ص
(٦)
شعاع ابديت در اين دنيا مانند شير و مقتضيات ماده مانند خون است متوجه باش شيرى را كه سهم تست با خون مخلوط نسازى
٨٨ ص
(٧)
مشورت يك اصل ضرورى است
٩١ ص
(٨)
اضافهء نفس به نفس بدتر از اضافهء صفر به صفر است زيرا حاصل اضافهء صفر به صفر هيچ است ، ولى اضافهء نفس به نفس نتيجهء منفى دارد
٩٣ ص
(٩)
نفس با دمسازى با نفس ديگر مى خندد ، در نتيجه در عالم عقل تاريكى پيروز مى گردد
٩٤ ص
(١٠)
دو گروه نيكان و بد كاران پس از تثبيت شخصيت شان نمى توانند با يكديگر سازگار باشند
٩٦ ص
(١١)
فعاليت يك موجود احتياج به زمينه آماده دارد
٩٧ ص
(١٢)
بكوشيم تا خود را بمنبع روشنايى برسانيم
٩٨ ص
(١٣)
محصولات حواس ظاهرى با فرايندهاى حواس درونى در پشت پرده اشتباه نمى شوند
١٠٠ ص
(١٤)
آيا هم موحد و هم مشبه در درك مقام عالى وحدت مبهوتاند
١٠٦ ص
(١٥)
روش حواس در دريافت واقعيات مانند روش معتزله و روش بينايى عقل در رسيدن به حقيقت مانند روش ساير مسلمانان مى باشد
١٠٩ ص
(١٦)
اگر حس طبيعى به حس الهى منقلب شود و آن حس آيات خدايى را در هستى ببيند نتيجه آن عالىترين اطاعت خواهد بود
١١٣ ص
(١٧)
خواه موحد باشى و خواه مشبه ، تا از صورت و ظاهر نگذرى نتيجهاى از گرايش الهى نخواهى برد
١١٤ ص
(١٨)
بياييد زنگارهاى تمايلات حيوانى را از آيينهء دل پاك كنيم تا هم نقش و هم نقاش را ببينيم
١١٥ ص
(١٩)
هر چه كوشش كنيد كه نسخه حقيق خود را از كس ديگر مشاهده كنيد ، نخواهد توانست
١١٩ ص
(٢٠)
تفسير ابيات
١٢٠ ص
(٢١)
هلال پنداشتن آن شخص خيال را در عهد عمر و تنبيه نمودن او را
١٣٣ ص
(٢٢)
اجزاء وجودى خود را به وسيلهء مردان صدق و صفا استقامت و راستى بدهيم
١٣٦ ص
(٢٣)
تفسير ابيات
١٣٧ ص
(٢٤)
تفسير ابيات
١٤٢ ص
(٢٥)
التماس كردن همراه عيسى عليه السلام از او زنده كردن استخوان را
١٤٤ ص
(٢٦)
ياران الهى در موقع حضور ، هر يك كتابى خط خوانا كه در مقابل ساير ياران باز شده است
١٤٨ ص
(٢٧)
سپرى شدن يك منزل در راه حقيقت ، بهتر است از هزاران گام و دور زدن در راه حقيقت نماها
١٤٩ ص
(٢٨)
آرى همين موجودات براى گروهى سدى است غير قابل نفوذ و بگروه ديگرى درى است به بارگاه حقيقت
١٥١ ص
(٢٩)
ارواح راد مردان الهى پيش از ورود به جهان طبيعت كارها كرده و نتيجه ها برداشته اند
١٥٤ ص
(٣٠)
تفسير ابيات
١٥٥ ص
(٣١)
مشورت كردن خداى تعالى با فرشتگان در ايجاد خلق
١٥٨ ص
(٣٢)
آيه
١٥٩ ص
(٣٣)
الفاظى را كه در بارهء حقايق ما وراى طبيعى به كار مى بريم مفاهيم واقعى را نشان نمى دهند ، بلكه اين استعمالات براى تفاهم معمولى است
١٦٢ ص
(٣٤)
آيا منطق وضعى مى تواند منكر ما وراى طبيعت باشد ؟
١٦٣ ص
(٣٥)
زمان از نظر افلاطون
١٦٧ ص
(٣٦)
چند مسئلهء روشن در مقدمهء شناسايى زمان
١٦٨ ص
(٣٧)
2 - آيا زمان به دو نوع حقيقى و مفهومى قابل تقسيم است ؟
١٧١ ص
(٣٨)
3 - آيا مى توانيم زمان را به واقعى و ايجادى و تصورى تقسيم كنيم ؟
١٧٢ ص
(٣٩)
4 - ( من ) و زمان
١٧٥ ص
(٤٠)
5 - ( من ) و احساس زمان حال كه در گذر است
١٧٦ ص
(٤١)
مردان الهى در يك وحدت عالى با يكديگر متحد مى باشند
١٧٩ ص
(٤٢)
مى خواهم براى تفاهم جهان را به خال صورت « او » تشبيه كنم و در بارهء اين زيبايى گفتگو كنم ، كالبد مادىام تحمل گفتن اين سخن با عظمت را ندارد
١٨١ ص
(٤٣)
تفسير ابيات
١٨٢ ص
(٤٤)
تفسير ابيات
١٨٧ ص
(٤٥)
التزام كردن خادم تيمار بهيمه را و تخلف نمودن
١٨٩ ص
(٤٦)
روايت
١٩١ ص
(٤٧)
قانون هم جنس بودن وفا و تعاون در زندگانى است ، لذا تنازع در بقا بايستى انگيزهء غير طبيعى داشته باشد
١٩٢ ص
(٤٨)
تفسير ابيات
١٩٤ ص
(٤٩)
گمان بردن كاروانيان كه مگر بهيمهء صوفى رنجور است
١٩٩ ص
(٥٠)
آيه
٢٠٢ ص
(٥١)
نتيجه نيروى دروغين كار دروغين است
٢٠٣ ص
(٥٢)
هيچ كس براى شما از خود شما دل سوزتر نخواهد بود
٢٠٥ ص
(٥٣)
تا كنون رسم روزگاران چنين بوده است ، نامردان انسانهاى ساده لوح را جان خود بخوانند ، اما براى نابود كردن جان آن بىنوايان
٢٠٨ ص
(٥٤)
استقلال خود را حفظ كنيد
٢٠٩ ص
(٥٥)
خاصيت بدن انسانى گنديدن است هر چند كه آن را ميان عالىترين عطرها و زينتها بپوشانيد
٢١٣ ص
(٥٦)
اگر انديشه را از تو منها كنند جز مشتى استخوان و ريشه و مواد طبيعى چيز ديگرى نيستى
٢١٤ ص
(٥٧)
حكمت بعثت پيامبران تفكيك كفر از دين است
٢١٥ ص
(٥٨)
واحد حقيقى جز آن موجود برتر وجود ندارد
٢١٧ ص
(٥٩)
تفسير ابيات
٢٢٠ ص
(٦٠)
يافتن پادشاه باز خويش را در خانهء كمپير و مبتلا شدن
٢٣٠ ص
(٦١)
آيه
٢٣٢ ص
(٦٢)
محبت جاهلانه عين دشمنى واقعى است
٢٣٣ ص
(٦٣)
دنيا خود ناخود آگاه و فريب خوردگان آن ناخود آگاه تراند
٢٣٤ ص
(٦٤)
آيا لطف خداوندى ما را به جرم وادار مى سازد ؟
٢٣٦ ص
(٦٥)
چون كمال را او در دل ما نمودار ساخته است لذا استعداد رسيدن به آن را هم به ما عطا فرموده است
٢٤٠ ص
(٦٦)
تفسير ابيات
٢٤٢ ص
(٦٧)
حلوا خريدن شيخ احمد خضرويه به جهت غريمان به الهام حق تعالى
٢٤٨ ص
(٦٨)
اگر جان آدمى خندان و شكوفان است ، قيافه زهرآگين مردم چه تأثيرى در او خواهد داشت ؟
٢٥٢ ص
(٦٩)
تفسير ابيات
٢٥٥ ص
(٧٠)
مادامى كه روح انسانى در راه تكامل خود پيش مى رود ، نقص پديده هاى مادى مربوط به انسان اهميتى ندارد
٢٦٢ ص
(٧١)
تفسير ابيات
٢٦٤ ص
(٧٢)
تمامى قصهء زنده شدن استخوانها به دعاى عيسى عليه السلام
٢٦٦ ص
(٧٣)
آيه
٢٦٨ ص
(٧٤)
گمان مبريد كه هر چه را از آن خود مى دانيد از آن بهره مند خواهيد گشت
٢٧٠ ص
(٧٥)
خداوندا واقعيات را آن چنان كه هستند به ما بنمايان بحثى در حقيقت و واقعيت
٢٧٢ ص
(٧٦)
حقيقت و واقعيت
٢٧٤ ص
(٧٧)
نسبيت حقيقت و نسبيت واقعيت
٢٧٨ ص
(٧٨)
وقتى كه آب حيات پيدا مى كنيد آن را در خاك ريخته و از آن گل نسازيد
٢٨٠ ص
(٧٩)
نوحه گران حرفهاى زياداند ، ولى كو سوز دل واقعى ؟
٢٨٢ ص
(٨٠)
كالبد جسمانى توانايى تحمل فعاليتهاى الهى روح را ندارد
٢٨٦ ص
(٨١)
تفسير ابيات
٢٨٧ ص
(٨٢)
حقايق را در تاريكى لمس كرده و مطابق دل خواه خود آنها را تفسير نموده و بهره بردارى مى كنيم
٢٩٣ ص
(٨٣)
تفسير ابيات
٢٩٤ ص
(٨٤)
فروختن صوفيان بهيمهء صوفى مسافر را به جهت سفره و سماع
٢٩٦ ص
(٨٥)
در مقابل سر نوشت قطعى احتياط و چاره جويىها نتيجهاى ندارد
٣٠١ ص
(٨٦)
آيا فقر يكى از عوامل كفر به خداست ؟
٣٠٣ ص
(٨٧)
ضرورتها ممنوعيتها را بر مى دارد
٣٠٥ ص
(٨٨)
چقدر خنده آور است كه مقلد از خود صاحب نظر با ذوقتر مى شود
٣٠٧ ص
(٨٩)
اگر بخواهيد تقليد كنيد از كسانى تقليد كنيد كه حقايق را بدانند و از هوى و هوس دور باشند
٣٠٩ ص
(٩٠)
انعكاس ابتدايى حقايق تقليد است ، ولى با تكرار و دقت لازم و كافى به تحقيق مبدل مى گردد
٣١٣ ص
(٩١)
مقياس سنجش را منحرف نكنيد ، بگذاريد انسانها با اندازه هاى واقعى روبه رو شوند
٣١٥ ص
(٩٢)
چون پيامبران نقطه اتكاء و سنجش واقعى بودند ، لذا پاداشى به پيامبرى خود نمى خواستند
٣١٩ ص
(٩٣)
تفسير ابيات
٣٢١ ص
(٩٤)
قصهء آن مفلس كه در زندان بود و زندانيان از او در فغان
٣٢٨ ص
(٩٥)
هر نوع زندگانى براى خود انتخاب كنى بدون ناراحتى نخواهد بود
٣٣٠ ص
(٩٦)
تأثير خيالات در زندگانى و روان انسانها
٣٣٥ ص
(٩٧)
اين ديده گان طبيعى ما است كه گاهى مار و گاهى نگار مى سازد
٣٣٧ ص
(٩٨)
شادى از روى ايمان غير از شادى از روى خيالات است
٣٣٩ ص
(٩٩)
بىهوده در پهنهء جهان داراى بعد ، خود را سر گردان مساز ، براى آگاهى به جهان داراى بعد ، خروج از جهان بعد لازم است
٣٤٠ ص
(١٠٠)
تفسير ابيات
٣٤١ ص
(١٠١)
شكايت كردن اهل زندان پيش وكيل قاضى از دست آن مفلس
٣٤٥ ص
(١٠٢)
آيه
٣٤٦ ص
(١٠٣)
تتمهء قصهء مفلس زندانى با قاضى
٣٥٠ ص
(١٠٤)
فلسفه بافىهاى حرفهاى غير از حكمت واقعى است
٣٥٣ ص
(١٠٥)
اگر مهر خدايى بر گوش و ديده زده نشود به حد كافى صداها و صورتهاى بيدار كننده وجود دارد
٣٥٧ ص
(١٠٦)
جهت و مكان براى اجزاء جهان طبيعت مطرح است نه براى مجموع آن
٣٥٨ ص
(١٠٧)
تفسير ابيات
٣٦٠ ص
(١٠٨)
فى المناجاة
٣٦٥ ص
(١٠٩)
خداوندا ، سخنانى را كه شايستهء مقام تو باشد و ما را شايستهء توجه تو قرار بدهد به ما تعليم فرما
٣٦٨ ص
(١١٠)
خداوند چگونه بعضى اشخاص را تا ما فوق غم و شادى بالا مى برد ؟
٣٦٩ ص
(١١١)
پديده هاى جهان هستى براى اشخاص فوق معمولى دگرگون مى گردد
٣٧٠ ص
(١١٢)
آيا اشخاص فوق معمولى محسوسات را دور انداخته و غير محسوسات را مورد استناد قرار مى دهند ؟
٣٧١ ص
(١١٣)
معشوق آنان در ما وراى اين اشكال و صورتهاى محدود و فانى است
٣٧٢ ص
(١١٤)
اگر همين محسوسات براى عشق ورزى كافى بود ، مى بايست همهء افراد انسانى كه داراى حس مى باشند عاشق شوند
٣٧٤ ص
(١١٥)
عشق وفاى ثابت به وجود مى آورد و با دگرگونى صورتها وفا دگرگون نمى گردد
٣٧٥ ص
(١١٦)
تو هم اى انسانى كه به عقل خويش مى نازى ، بايد بدانى كه عقل كلى است كه مى تواند فعاليت حس را بهره ور بسازد نه عقل جزئى ، زيرا عقل جزئى يك طلاى عاريتى است كه روى مس وجود تو را پوشانيده است
٣٧٦ ص
(١١٧)
چگونه دل انسانى با داشتن قيافه هاى متضاد وحدت خود را حفظ مى كند ؟
٣٧٧ ص
(١١٨)
تو مى گويى من هم عالمى از معنى دارم ، ولى اگر به خود بيايى خواهى ديد كه معنايى كه براى خود اندوختهاى همان صورت است در شكل منظم
٣٧٩ ص
(١١٩)
تمثيل بر حقيقت سخن و اطلاع بر كشف آن
٣٨٥ ص
(١٢٠)
تفسير ابيات
٣٨٨ ص
(١٢١)
ملامت كردن مردمان شخصى را كه مادر را به تهمت بكشت ؟
٣٩٣ ص
(١٢٢)
هنگامى كه ريشهء تباهى را ندانيد با حق و مخلوقات او همواره در ستيزه خواهيد بود
٤٠٠ ص
(١٢٣)
پيامبران با اين كه نفس خود را كشته بودند چرا دشمنان فراوان داشتند ؟
٤٠١ ص
(١٢٤)
آن مزيت انسانى را كه به دست آوردهايد از دست ندهيد و اگر داراى نقصى هستند در بر طرف كردن آن بكوشيد و نقص ديگرى بر آن اضافه نكنيد
٤٠٣ ص
(١٢٥)
از آن جهت كه از مقام عظمت ربوبى هيچ كس احساس ننگ نمى كند ، لذا كسى نمى تواند به خدا حسادت بورزد
٤٠٥ ص
(١٢٦)
ولايت تكوينى از ارتباط ولى با خدا ناشى مى شود
٤٠٩ ص
(١٢٧)
2 - ولايت تكوينى تعيينى
٤١١ ص
(١٢٨)
چگونگى تأثير انسانهايى كه داراى ولايت تكوينى هستند در انسانها و ساير موجودات
٤١٤ ص
(١٢٩)
ولايت تشريعى
٤١٥ ص
(١٣٠)
مهدى قائم عليه السلام
٤١٧ ص
(١٣١)
تفسير ابيات
٤١٩ ص
(١٣٢)
امتحان كردن پادشاه آن دو غلام را كه تازه خريده بود
٤٢٥ ص
(١٣٣)
اگر چشم كج شود و يكى را دو ببيند و اين سؤال مطرح شود كه چرا يك موجود دو موجود ديده مى شود ؟ جوابش راست كردن چشم است
٤٢٩ ص
(١٣٤)
بايستى به آن انديشه كه خلاصهء موجوديت تست راست بنگرى تا ببينى اين انديشه شعاع كيست ؟
٤٣٠ ص
(١٣٥)
اثر شنيدن و ديدن در روان انسانى و ترجيح يكى بر ديگرى
٤٣٢ ص
(١٣٦)
علم اليقين حق اليقين عين اليقين
٤٣٧ ص
(١٣٧)
بحثى ديگر در يقين
٤٣٩ ص
(١٣٨)
مسئله يكم - آيا تحصيل يقين در بارهء شناسايىها و حركات زندگانى امكان پذير است ؟
٤٤٠ ص
(١٣٩)
مسئله دوم - آيا يقين با نظر به نقطهء قرارگاه انسانى يك پديدهء نسبى نيست ؟
٤٤٥ ص
(١٤٠)
مسئله سوم - آيا ارزش يقين ذاتى است ؟
٤٤٦ ص
(١٤١)
تفسير ابيات
٤٤٧ ص
(١٤٢)
به راه كردن يكى از آن دو غلام را و از ديگرى پرسيدن و باز گفتن او آن چه در وى است
٤٥١ ص
(١٤٣)
بگذاريد ديگران وضع روانى شما را باز گو كنند
٤٥٤ ص
(١٤٤)
انسان نمى تواند در بارهء خود روان كاوى نمايد
٤٥٥ ص
(١٤٥)
كسى كه بداند هر چه بدهد در مقابل چيزى خواهد گرفت او هرگز از جود و احسان نمى هراسد
٤٥٦ ص
(١٤٦)
تفسير ابيات
٤٥٧ ص
(١٤٧)
قسم خوردن غلام بر صدق و طهارت ظن خود
٤٦١ ص
(١٤٨)
آيه
٤٦٦ ص
(١٤٩)
باقى نگاه داشتن و به سوى خدا بردن عمل نيكو مهمتر از به جا آوردن آن است
٤٧٠ ص
(١٥٠)
آيا فرستادن پيامبران براى خدا واجب است يا مربوط به فضل و احسان او است ؟
٤٧١ ص
(١٥١)
1 - قاعدهء عدل
٤٧٢ ص
(١٥٢)
نظريهء چهارم - از محمد بن عبد الوهاب الجبايى است ،
٤٧٩ ص
(١٥٣)
عقايد اشاعره به طور اجمال
٤٨١ ص
(١٥٤)
تعريف لطف
٤٨٣ ص
(١٥٥)
نتايجى كه از قاعدهء لطف گرفته مى شود
٤٨٦ ص
(١٥٦)
مسئلهء دوم - آيا لطف براى خدا در بارهء بندگانش واجب است يا شايستهء يا هيچ يك از آنها ؟
٤٨٩ ص
(١٥٧)
تحقيقى در بارهء قاعدهء اصلح
٤٩٠ ص
(١٥٨)
بحثى در جوهر و عرض
٤٩٢ ص
(١٥٩)
جوهر و عرض چيست ؟
٤٩٣ ص
(١٦٠)
3 - آيا عرض مى تواند جوهر را تغيير بدهد ؟
٤٩٥ ص
(١٦١)
انديشه بنياد عمل است
٤٩٨ ص
(١٦٢)
چند مسئلهء مهم ديگر در بارهء كارهاى غايى
٤٩٩ ص
(١٦٣)
آيا براى خداوند در ايجاد جهان جريان كار غايى مزبور قابل تصور است ؟
٥٠١ ص
(١٦٤)
بار ديگر زير بناى فلسفهء هگل و تعاقب اعراض و جواهر
٥٠٥ ص
(١٦٥)
عرض و جوهر با روش تعاقبى روبناى هستى را تشكيل مى دهند
٥٠٧ ص
(١٦٦)
آيا خرد حكم مى كند كه به روى نيك و بد پرده انداخته شود ؟
٥٠٩ ص
(١٦٧)
با آفرينش جهان ، معلوم خداوندى به تحقيق مى رسد
٥١٠ ص
(١٦٨)
كار كنيد تا اسرار نهانى شما پديدار گردد
٥١١ ص
(١٦٩)
چگونه مى توانيد بدن را از حركت باز بداريد در صورتى كه روح شما دايماً در حال حركت و تحريك است ؟
٥١٣ ص
(١٧٠)
در جويبار تحول اثرى در دنبال سببى نمودار مى گردد خواه در اين جهان ، خواه در آن جهان
٥١٤ ص
(١٧١)
تفسير ابيات
٥١٥ ص
(١٧٢)
باز پرسيدن شاه حال از غلام ديگر
٥٢٥ ص
(١٧٣)
حيات مواد از درياى جان سرچشمه مى گيرد
٥٢٨ ص
(١٧٤)
نيروى انديشه عالىتر از نيروى جهان جسمانى است
٥٢٩ ص
(١٧٥)
ممكن است ميلياردها افراد انسانى به فرمان يك انسان به حركت در آيند و خود آن انسان محكوم يك انديشهء پنهانى بوده باشد
٥٣٠ ص
(١٧٦)
تفسير ابيات
٥٣١ ص
(١٧٧)
حسد بردن حشم بر آن بندهء خاص
٥٣٦ ص
(١٧٨)
روايت
٥٤١ ص
(١٧٩)
سحر تا چه زايد شب آبستن است آيا در اين زندگانى تنها آن چه را كه باغبان ازل كاشته است درو مى كنيم ؟
٥٤٢ ص
(١٨٠)
انسان در هر حال با نظر به قوانين جهان ، سيستم مجموع اجزاى هستى را به روى خود بسته مى بيند
٥٤٥ ص
(١٨١)
فايدهاى براى جهان وجود دارد ، اگر چه تو را از آن آگاهى نيست
٥٤٧ ص
(١٨٢)
دل انسانى كه رشد الهى خود را دريافت ، از هر موضوع مفيد فايدهاى و از هر علمى صفاى مخصوصى به خود مى گيرد
٥٤٨ ص
(١٨٣)
صورتهاى انسانها نمايشگاه اجزاى موجوديت آنها است چشم انسانى مى تواند از آن نمايشگاه معانى را دريابد
٥٤٩ ص
(١٨٤)
آيا در برابر عوامل دگرگون كنندهء درون بايستى مقاومت كرده از بروز آثار آنها در اعضاى ظاهرى جلوگيرى كنيم ؟
٥٥٠ ص
(١٨٥)
ريافه
٥٥٥ ص
(١٨٦)
اتفاق و اتحاد بالقوه ها را به فعليت مى رساند
٥٥٧ ص
(١٨٧)
مشرق خورشيد الهى سمتى ندارد اين مشرق را از افق ذرات او دريابيد
٥٦٠ ص
(١٨٨)
ارتباط صانع و صنع و مصنوع
٥٦١ ص
(١٨٩)
تفسير ابيات
٥٦٣ ص
(١٩٠)
گرفتار شدن باز ميان جغدان در ويرانه
٥٧٠ ص
(١٩١)
در زندگانى جايى به راد مردان در نظر بگيريد روزى فرا مى رسد كه آنها را نخواهيد ديد
٥٧٦ ص
(١٩٢)
هم جنس بودن موجودات منحصر به تشابه در شكل و ذات آنها نيست
٥٧٧ ص
(١٩٣)
در اشكال ظاهرى حقايق در جا نزنيد ، بلكه از آنها عبور كنيد و رو به حقيقت برويد
٥٨٠ ص
(١٩٤)
با ارتباط شديدى كه كالبد جسمانى با روح دارد ، هيچ تشابه و سنخيتى با يكديگر ندارند
٥٨١ ص
(١٩٥)
روح كل در نفوس جزئى اثر ايجاد مى كند ، در نتيجه نفوس جزئى نيروى ملكوتى بر خود مى گيرند
٥٨٣ ص
(١٩٦)
آيا حقايق چهارگانهء ( عقل كل ، جان كل ، روح كل ، نفس كل ) ماهيتهاى مختلفى هستند ؟
٥٨٦ ص
(١٩٧)
جهان هستى از يك جان بار دار مى شود
٥٨٧ ص
(١٩٨)
هر لحظه جهانى به وجود مى آيد
٥٨٨ ص
(١٩٩)
چگونگى افزايش يا تحول دايمى جهان و كميت آن را نمى توان توصيف كرد
٥٨٩ ص
(٢٠٠)
تفسير ابيات
٥٩١ ص
(٢٠١)
كلوخ انداختن تشنه از سر ديوار در جوى آب
٥٩٧ ص
(٢٠٢)
از ديوار ماديات هر لحظه خشتى برداريد
٦٠٠ ص
(٢٠٣)
تفسير ابيات
٦٠٥ ص
(٢٠٤)
فرمودن والى آن مرد را كه خار بن را كه نشاندهاى بر سر راه بر كن
٦١٠ ص
(٢٠٥)
روايت
٦١٢ ص
(٢٠٦)
دانهء خارهاى صفات پست كه در نفس ما پاشيده مى شود ، با گذشت زمان مى رويد و قوت مى گيرد و سر مى كشد ، اما ( خود طبيعى ) انسانى كه مى خواهد خارها را بكند رو به سستى و كاهش مى رود
٦١٣ ص
(٢٠٧)
آيا استحكام تدريجى ريشه ها مخصوص عادتها و صفات پليد است ؟
٦١٥ ص
(٢٠٨)
هر اندازه كه ريشهء يك صفت در انسان جاى گيرتر گشت انسان در مقابل آن صفت بىحستر خواهد شد
٦١٦ ص
(٢٠٩)
يك بحث مختصر در بارهء عادت
٦١٧ ص
(٢١٠)
مرحلهء اول عادت استعداد پذيرش
٦١٩ ص
(٢١١)
عادت به هر چيز ناشايست در ( من ) انسانى تضادى ايجاد مى كند
٦٢٣ ص
(٢١٢)
كردارهاى نيكو كه به جهت اعتياد حرفهاى ، نيكويى خود را از دست مى دهند
٦٢٤ ص
(٢١٣)
با يك توجه الهى جهشى كرده خوى پليد را از خود دور كن
٦٢٥ ص
(٢١٤)
راه سومى هم وجود دارد خار عادت پليد را به گلبن روح متصل بساز
٦٢٦ ص
(٢١٥)
در آن هنگام كه مى خواهيد شعله خانمان سوز نفس حيوانى را با آب معرفت خاموش بسازيد ، آتش نفس چك چك خواهد كرد ، نترسيد به آب پاشيدن ادامه بدهيد و اين شعلهء شخصيت سوز را خاموش كنيد
٦٢٧ ص
(٢١٦)
تفسير ابيات
٦٢٨ ص
(٢١٧)
در بيان معنى في التأخير آفات
٦٣٣ ص
(٢١٨)
آيه
٦٣٧ ص
(٢١٩)
روايت
٦٣٨ ص
(٢٢٠)
زنجير گرانبار تن پرستى را از خود باز كن و هر لحظه تازه باش
٦٣٩ ص
(٢٢١)
تيرى كه پرتاب شده است كمانش را بجوييد تا تير انداز نهانى را پيدا كنيد
٦٤٣ ص
(٢٢٢)
چشم خود را آلوده نكنيم تا حقايق را صاف و روشن ببينيم
٦٤٤ ص
(٢٢٣)
2 - مرحلهء بروز پديدهء روانى
٦٤٦ ص
(٢٢٤)
3 - مرحلهء بروز آثار جسمانى پديدهء روانى
٦٤٧ ص
(٢٢٥)
در تكاپو در راه عبوديت هرگز گمان نكنيد كه به مقصد رسيده ايد
٦٤٨ ص
(٢٢٦)
از هر نقطهاى كه عبور مى كنيد دو باره آن نقطه را نخواهيد ديد
٦٤٩ ص
(٢٢٧)
قانون عدم تكرار رويدادها با رجوع هر شىءاى به اصل خود منافات دارد
٦٥١ ص
(٢٢٨)
اگر از معرض حوادث بيرون رفتى ديگر تغير به تو راهيابى نخواهد داشت
٦٥٢ ص
(٢٢٩)
آن بانگ شگفت انگيز كه در درون انسانى طنين مى اندازد ( بحثى در وجدان )
٦٥٣ ص
(٢٣٠)
يك احساس عمومى در بارهء وجدان اخلاقى
٦٥٨ ص
(٢٣١)
وجدان تا وجود دارد بيدار است
٦٥٩ ص
(٢٣٢)
ارزش انجام تكليف استقلال ندارد ، بلكه از وجدان سر چشمه مى گيرد
٦٦٠ ص
(٢٣٣)
وجدان صداى خاموش ناشدنى
٦٦١ ص
(٢٣٤)
وجدان سدّ منحصر در مقابل هجوم اصل تنازع در بقاء
٦٦٤ ص
(٢٣٥)
نمونهاى از دو بىنهايت
٦٦٦ ص
(٢٣٦)
وجدان ، منعكس كنندهء صفات خداوندى
٦٦٧ ص
(٢٣٧)
كوه جامد دلها را متلاشى كنيد تا مهتاب الهى به تمام ذرات آن بتابد
٦٦٨ ص
(٢٣٨)
تمثيل در بيان خواندن آب ، آلودگان را بپاكى
٦٨٣ ص
(٢٣٩)
تفسير ابيات
٦٨٧ ص
(٢٤٠)
آمدن دوستان به بيمارستان جهت پرسش ذو النون مصرى
٦٩٠ ص
(٢٤١)
آيه
٦٩٢ ص
(٢٤٢)
آشوب و اختلال روانى خود را با شور و هيجان روحانى مردان خدا مقايسه مكن
٦٩٣ ص
(٢٤٣)
مردم عامى تحمل عظمت مردان خدا را ندارند
٦٩٤ ص
(٢٤٤)
چرا حسين بن منصور حلاج به دار آويخته شد ؟
٦٩٧ ص
(٢٤٥)
چگونه ( من ) هاى آدميان نمونهاى از حيوانات مى گردند ؟
٧٠٢ ص
(٢٤٦)
تفسير ابيات
٧٠٤ ص
(٢٤٧)
تفسير ابيات
٧١١ ص
(٢٤٨)
رجوع كنيد به حكايت ذو النون و مريدان او
٧١٣ ص
(٢٤٩)
تفسير ابيات
٧١٤ ص
(٢٥٠)
امتحان كردن خواجه زيركى لقمان را
٧١٦ ص
(٢٥١)
آيا حقايق از راه عقل درك مى شوند و سپس به قلب سرازير مى گردند ؟
٧١٩ ص
(٢٥٢)
( خود طبيعىات ) را رها كن آن گاه از ( من ايده آل ) عبور كرده به ( من ملكوتى ) نائل شو
٧٢١ ص
(٢٥٣)
تا چيزى ندهى چيزى نخواهى گرفت
٧٢٣ ص
(٢٥٤)
قاعدهء تبادل وجودى
٧٢٤ ص
(٢٥٥)
اگر ناچارى كه در تبادل چيزى را از دست بدهى مطابق قانون تزاحم ، اهم و مهم را در نظر بگير
٧٢٦ ص
(٢٥٦)
تفسير ابيات
٧٢٨ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٧ - التماس كردن همراه عيسى عليه السلام از او زنده كردن استخوان را


اندرز كردن صوفى خادم را در تيمار داشت بهيمه و لا حول گفتن خادم
آيه
اندرز كردن صوفى خادم را در تيمار داشت بهيمه و لا حول گفتن خادم

((١٥٦)) صوفئى مى گشت در دور افق تا شبى در خانقاهى شد قنق
((١٥٧)) يك بهيمه داشت در آخر به بست او به صدر صفه با ياران نشست
((١٥٨)) پس مراقب گشت با ياران خويش دفترى باشد حضور يار بيش
((١٥٩)) دفتر صوفى سواد و حرف نيست جز دل اسپيد همچون برف نيست
((١٦٠)) زاد دانشمند آثار قلم زاد صوفى چيست ؟ انوار قدم
((١٦١)) همچو صيادى سوى اشكار شد گام آهو ديد و بر آثار شد
((١٦٢)) چند گاهش گام آهو در خور است بعد از آن خود ناف آهو رهبر است
((١٦٣)) چون كه شكر گام كرد و ره بريد لاجرم ز ان گام در كامى رسيد
((١٦٤)) رفتن يك منزلى بر بوى ناف بهتر از صد منزل گام و طواف سير زاهد هر مهى تا پيشگاه سير عارف هر دمى تا تخت شاه
((١٦٥)) آن دلى كاو مطلع مهتابهاست بهر عارف فتحت ابوابهاست
((١٦٦)) با تو ديوار است و با ايشان در است با تو سنگ و با عزيزان گوهر است
((١٦٧)) آن چه تو در آينه بينى عيان پير اندر خشت بيند بيش از آن
((١٦٨)) پير ايشانند كاين عالم نبود جان ايشان بود در درياى جود
((١٦٩)) پيش از اين تن عمرها بگذاشتند پيشتر از كشت بر برداشتند
((١٧٠)) پيشتر از نقش جان پذرفته اند پيشتر از بحر درها سفته اند

آيه « وَسِيقَ اَلَّذِينَ اِتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى اَلْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّى إِذا جاءها وَفُتِحَتْ أَبْوابُها وَقالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ . » ٣٩ : ٧٣ (١) ( آنان كه به خداى خود تقوا ورزيدند به سوى بهشت راهنمايى شدند تا آن گاه كه به بهشت



(١) سوره الزمر ، آيهء ٧٣ . .