تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٧ - التماس كردن همراه عيسى عليه السلام از او زنده كردن استخوان را
اندرز كردن صوفى خادم را در تيمار داشت بهيمه و لا حول گفتن خادم
آيه
اندرز كردن صوفى خادم را در تيمار داشت بهيمه و لا حول گفتن خادم
((١٥٦)) صوفئى مى گشت در دور افق تا شبى در خانقاهى شد قنق
((١٥٧)) يك بهيمه داشت در آخر به بست او به صدر صفه با ياران نشست
((١٥٨)) پس مراقب گشت با ياران خويش دفترى باشد حضور يار بيش
((١٥٩)) دفتر صوفى سواد و حرف نيست جز دل اسپيد همچون برف نيست
((١٦٠)) زاد دانشمند آثار قلم زاد صوفى چيست ؟ انوار قدم
((١٦١)) همچو صيادى سوى اشكار شد گام آهو ديد و بر آثار شد
((١٦٢)) چند گاهش گام آهو در خور است بعد از آن خود ناف آهو رهبر است
((١٦٣)) چون كه شكر گام كرد و ره بريد لاجرم ز ان گام در كامى رسيد
((١٦٤)) رفتن يك منزلى بر بوى ناف بهتر از صد منزل گام و طواف سير زاهد هر مهى تا پيشگاه سير عارف هر دمى تا تخت شاه
((١٦٥)) آن دلى كاو مطلع مهتابهاست بهر عارف فتحت ابوابهاست
((١٦٦)) با تو ديوار است و با ايشان در است با تو سنگ و با عزيزان گوهر است
((١٦٧)) آن چه تو در آينه بينى عيان پير اندر خشت بيند بيش از آن
((١٦٨)) پير ايشانند كاين عالم نبود جان ايشان بود در درياى جود
((١٦٩)) پيش از اين تن عمرها بگذاشتند پيشتر از كشت بر برداشتند
((١٧٠)) پيشتر از نقش جان پذرفته اند پيشتر از بحر درها سفته اند
آيه « وَسِيقَ اَلَّذِينَ اِتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى اَلْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّى إِذا جاءها وَفُتِحَتْ أَبْوابُها وَقالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ . » ٣٩ : ٧٣ (١) ( آنان كه به خداى خود تقوا ورزيدند به سوى بهشت راهنمايى شدند تا آن گاه كه به بهشت
(١) سوره الزمر ، آيهء ٧٣ . .