تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٧ - هم جنس بودن موجودات منحصر به تشابه در شكل و ذات آنها نيست
تصور كنيم ، وجود يك انسان انديشمند در پيش برد عقول جامعه چيزى نيست كه با مقدارى از ملاحظات سطحى قابل انكار بوده باشد . يك مرد خردمند مانند يك مغز نيرومند كه فرد را مى تواند به تكامل فكرى برساند ، مى تواند جامعهء خود را از نظر فكرى به اوج كمال مطلوب برساند .
شما مى توانيد اين حقيقت را با اين دليل محسوس بپذيريد كه : افراد يك جامعه براى خود به طور مجموع شخصيتى دارد كه انديشمندان به منزلهء عقل آن جامعه و راد مردان و اخلاقيون به منزلهء وجدان آن است ، بنا بر اين هنگامى كه شخصيت يك جامعه هماهنگ و از دو واحد عقل و وجدان كاملًا برخوردار شد ، اين شخصيت در پيش برد انديشه و وجدان تمام افراد تأثير نموده راه كمال فكرى و عملى را براى آنها هموار مى سازد .
اما مضمون دوم كه مى گويد : شكافته شدن و انفجار كرات آسمانى مربوط به خلقت من است در مباحث گذشته در تحت عنوان ( خليفه الله ) بررسى شده است .
((١١٧١)) نيست جنسيت ز روى شكل و ذات آب جنس خاك آمد در نبات
هم جنس بودن موجودات منحصر به تشابه در شكل و ذات آنها نيست در چند بيت فوق جلال الدين مى خواهد در توضيح رابطهء انسانها با خداوند اشكالى را بر طرف كند كه همواره در ذهن افراد زيادى مطرح بوده است . اشكال معروف اين است :
آيا افراد انسانى كه موجوديتشان وابسته به خدا است هم جنس او هستند ؟ و با يك مفهوم عمومى تر آيا انسانها با خدا سنخيت دارند ؟ اگر سنخيت داشته باشند يا بايستى خداوند به مرتبهء موجودات مادى تنزل كند ، يا انسانها تا مرتبهء خدايى صعود كنند