تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٨ - تفسير ابيات
عبرت گيرى بود . اگر براى من در اين دنيا قسمتى بود در خاكدان و منزلگه مردگان نمى خوابيدم .
اين حادثهء عبرت انگيز براى آن است كه آنان كه آب صاف پيدا مى كنند بايد بدانند كه نبايد مانند خر در آن آب صاف بول كنند ، بلكه بايستى از آن آب بهره بردارى نمايند .
اين نادان كه شكار چنگالهاى خونين من گشت اين اندازه نمى فهميد كه كسى كه توانست با عيسى دمى همراه گردد نبايد گزافه گويى نموده تقاضايى كند كه براى او شايسته نبوده يا فايدهاى در بر ندارد ، بلكه مى بايست او از دم جان بخش تو خود را زنده كند و براى خويشتن كمالى بجويد .
چنان كه اگر خر ارزش واقعى آن آب صاف را مى دانست به جاى آن كه در آن آب صاف بول كند و به جاى آن كه با پاى خويش گام به آن گذارد با سر و ديده گان خود وارد آب مى گشت .
آن جاهل تيره بخت كه توانسته بود با پيامبرى دمساز شود آن چنان پيامبرى كه اختيار آب حيات را در دست داشت ، چرا در مقابل او تسليم و خاضع نگشت و نگفت كه اى بزرگ مردى كه اختيار آب حيات در دست تست مرا زنده كن و به اين موجوديت ناچيز من زندگانى حقيقى ببخشاى ؟ بياييد ، هرگز در اين صدد نباشيد كه سگ نفس شما زنده شود ، زيرا - مانند همان شير همين كه زنده گشت خود شما را نابود و متلاشى خواهد ساخت .
اى خاك بر سر آن استخوان ناچيز باد كه اين سگ نفس را از شكار جان جلوگيرى مى كند و نمى گذارد كه به شكار و به دست آوردن روح برود و خود را به تكامل برساند .
تو اگر مانند سگ نيستى چرا اين قدر به استخوان عشق مى ورزى ؟ و مانند ديوچه به خون مردم علاقه مندى ؟ تو مى گويى من چشم دارم ؟ اگر تو چشم دارى كو بينايىات ؟ اگر بينى دارى كو استشمامت ؟ اين گونه ادعاها را كه من چشم دارم و من گوش دارم