تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٢ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
ناخنهاى متشنجش روى ريگ چنگ مى زند ، مى خواهد كه خود را به كمك اين خاكستر سست نگاه دارد ، به آرنجهايش تكيه مى كند تا خود را از اين غلاف نرم بيرون كشاند بىطاقت و سرسام زده مى نالد ، ماسه بالا مى آيد ، ماسه به شانه ها مى رسد ، ماسه به گردن مى رسد ، اكنون ديگر فقط صورت پيدا است دهان فرياد مى زند ، ماسه آن را پر مى كند سكوت - چشمها هنوز نگاه مى كنند ، ماسه مى پوشاندشان - ظلمت ، چيزى نمى گذرد كه پيشانى هم فرومى رود ، اندكى مو روى ماسه ها مى لرزد ، دستى بيرون مى آيد سطح ريگستان را سوراخ مى كند ، تكان مى دهد و تكان مى خورد و ناپديد مى شود . » [١] ١٤٢ - « يعنى چه [٢] از اين قرار هر چه بوده خراب بوده است هر چه بوده مطلقاً باطل بوده است پس به چه اعتماد بايد كرد ؟ آن چه محقق بود نابود مى شد . يعنى چه ؟ پس ممكن است كه وجود نقصى در زره پولادين اجتماع به وسيلهء يك بىنواى جوانمرد يافته شود ؟ يعنى چه يك خدمتگزار شريف قانون ممكن است ناگهان خود را بين دو جنايت مشاهده كند : جنايت آزاد گذاردن يك مرد و جنايت باز داشتن او ؟ پس دستورهايى كه دولت به يك مأمورش مى دهد قطعى نيست پس ممكن است كه در طريق وظيفه هم راه هاى بن بستى پيدا شود ؟ يعنى چه ؟ پس اين حقيقت دارد ؟ پس راست است كه يك دزد قديم در حالى كه پشتش زير بار محكوميتهاى بسيار خم شده است مى تواند قدر راست كند و سرانجام ذى حق شود ؟ آيا اين باور كردنى است ؟ پس مواردى هم ممكن است يافته شود كه قانون به حكم اجبار در قبال يك جنايت كه دگرگون شده است به قهقرا رود و با زبانى الكن بخشايش بطلبد ؟ » [٣] ١٤٣ - « جدال بىنظير - بعض اوقات پاى آدمى است كه مى لغزد ، بعض
[١] بىنوايان ، ج ٢ ، ص ٦٢٥ . .
[٢] ژاور آن مأمور پليس بسيار خشن كه جز انجام مأموريت چيزى در قاموس او وجود نداشت با عظمت روحى ژان والژان روبه رو شده ، در بارهء اين مجرم قديمى كه اينك با عظمتترين روح انسانى را در درون خود دارد چه كند ؟ .
[٣] بىنوايان ، ج ٢ ، ص ٦٥٦ و ٦٥٧ . .