تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٠ - تفسير ابيات
ترسانيدن شخصى زاهدى را كه كم گرى تا كور نشوى
آيا عضو منحرف را بايد از بين برد ؟
ترسانيدن شخصى زاهدى را كه كم گرى تا كور نشوى
((٤٤٥)) زاهدى را گفت يارى در عمل كم گرى تا چشم را نايد خلل
((٤٤٦)) گفت زاهد از دو بيرون نيست حال چشم بيند يا نبيند آن جمال
((٤٤٧)) گر ببيند نور حق خود چه غم است در وصال حق دو ديده چه كم است
((٤٤٨)) ور نخواهد ديد حق را گو برو اين چنين چشم شقى گو كور شو
((٤٤٩)) غم مخور از ديده گان عيسى تو راست چپ مرو تا بخشدت دو چشم راست
((٤٥٠)) عيسى روح تو با تو حاضر است نصرت از وى خواه كو خوش ناصر است
((٤٥١)) ليك پيكار تن پر استخوان بر دل عيسى منه تو هر زمان
((٤٥٢)) همچو آن ابله كه اندر داستان ذكر او كرديم بهر راستان
((٤٥٣)) زندگىّ تن مجو از عيسىات كام فرعونى مخواه از موسىات
((٤٥٤)) بر دل خود كم نه انديشهء معاش عيش كم نايد تو بر درگاه باش
((٤٥٥)) اين بدن خرگاه آمد روح را يا مثال كشتيى مر نوح را
((٤٥٦)) ترك چون باشد بيابد خر گهى خاصه چون باشد عزيز درگهى
((٤٤٦)) گفت زاهد از دو بيرون نيست حال چشم بيند يا نبيند آن جمال
((٤٤٧)) گر ببيند نور حق خود چه غم است در وصال حق دو ديده چون كم است
آيا عضو منحرف را بايد از بين برد ؟
اين مسئله ممكن است به دو شكل تعبير شود :
يكى اين كه انسان اعضاء و نيروهاى جسمانى خدا داد را تا آن اندازه در راه نيايش و توجه به او به كار بيندازد كه ضايع شود و از بين برود ، بدون ترديد اين كار نه