تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
سالم كردن ، خرافات را از روى دين برداشتن خدا را از قيود رهاندن . » [١] ٧٦ - « طرق گوناگون عبادت همه خوبند ، مشروط بر آن كه از روى خلوص نيت باشند ، كتابتان را واژگون بگردانيد و در لا يتناها باشيد . [٢] امروز چنان كه مى دانيم فلسفهاى در كار است كه منكر لا يتناها است ، يك فلسفه ديگر نيز در طبقه بندى علم الامراض هست كه آفتاب را انكار مى كند ، اين فلسفه نابينايى نام دارد . به دست آوردن حسى براى ادراك سرچشمهء حقيقت كه فاقد آنيم به منزلهء عصايى است كه كورى به دست آورد . عجب آن است كه اين فلسفهء كورانه در قبال فلسفه كه خدا را مى بيند تفرعن و برترى شفقت آميزى به خود مى بندد . مثل اين است كه موش كورى فرياد زنان بگويد دلم به حال آدمى زادگان مى سوزد با اين آفتابشان مى دانيم كه ملحدان مجلل و مقتدرى در عالم هستند ، آنان نيز باطناً به وسيلهء همان قدرتشان سوى حقيقت رهبرى شدهاند و خود يقين ندارند كه كافرانند . [٣] آن چه اينان مى گويند جز تعريف نيست و در همه حال اگر هم خود به خدا معتقد نيستند چون روح بزرگ و فكر بلند دارند خدا را اثبات مى كنند . ما به اين گونه فيلسوفان هم در آن حال كه فلسفه شان را بىرحمانه تشريح مى كنيم درود مى فرستيم . باز هم بگوييم : يك امر شايان تمجيد نيست كه با نهايت سهولت به كلمات دل خوش مى كنند ، يك مكتب علوم ما فوق طبيعت شمال [٤] قدرى از مد اشباع شده است . خيال مى كند كه با تبديل كلمهء ( نيرو ) به كلمهء ( اراده ) انقلاب بزرگى در فهم بشرى ايجاد كرده است . اگر به جاى ( گياه مى رويد ) گفته شود ( گياه مى خواهد ) در حقيقت اين كلام پر حاصلى است ، اما به شرط آن كه بر آن بيفزاييم : ( كون مى خواهد ) چرا ؟ زيرا كه اين نتيجه از آن حاصل مى شود ( گياه
[١] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٦٧٢ . .
[٢] مقصود اينست كه معلومات حرفاى را كه ممكن است سد راه شما باشد از خودتان دور كنيد . .
[٣] وَجَحَدُوا بِها وَاِسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ انسانى ١ - ٦ ٢٧ : ١٤ . .
[٤] مقصود انگلستان است . .