تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٩ - تفسير ابيات
چه رازى در اين جا نهفته است اى بزرگترين راز دان جهان ؟ ما مقام والاى تو را نمى دانستيم و اكنون از تو طلب بخشايش مى كنيم . ما سخنان ياوه گفتهايم .
آرى ما همانند آن كوران هستيم كه كوركورانه عصا به زمين مى زنيم و ناديده قنديلها و اشياء گران بها را مى شكنيم . ما همانند آن كر مادر زاد هستيم كه بدون اين كه سخنى را بشنويم پيش خود قياساتى انجام مى دهيم و پاسخهايى به سؤالات موهوم تهيه مى كنيم [ و چنان كه در گذشته گفتيم آن بيمار بىچاره را هم شكنجه مى دهيم ] ما مى بايست از حضرت موسى عليه السلام عبرت مى گرفتيم كه در موقع همراهى با خضر ، كه مى بايست در كارهاى او اظهار نظر نكند ، سؤالاتى كرد و در نتيجه از يكديگر جدا شدند .
كدام موسى ؟ آن موسى كه نور ديده گان او آسمانها را مى شكافت ، در دنيا موشهاى آسيابى زيادى هستند كه مى خواهند با ديده گان موسى منشان مبارزه كنند .
شيخ با تمام عطوفت به آنها گفت : همه گفتارها و ياوه سرايىهاى شما را بخشيدم اگر بخواهيد راز نهانى اين حادثه را بدانيد ، من از خدا خواستم كه تمام قرضهاى مرا ادا كند و چنان كه مى بينيد همهء قرضهايم ادا شد و اكنون مى توانم با دل با آرامش رو به سوى آن جهان رهسپار گردم . اگر چه اين پول مقدار زيادى نيست و ارزش چندانى ندارد اما لازمهء وصول و رسيدن آن گريه كودك و زارى اوست .
آرى تا كودك حلوا فروش گريه سر ندهد بحر بخشايش به جوش نمى آيد .
اى برادر عزيزم ، مى دانى كه اين طفل كيست ؟ اين همان طفل ( مردمك ) چشمان توست كه بايستى بگريد ، اگر بخواهى كامياب شوى بايستى زارى و ناله ها در اين دنيا آغاز كنى . اين يك اصل است كه تا كسى زارى نكند در اين زندگانى به كام خود نخواهد رسيد . اگر مى خواهى مشكلات تو حل شود ، اگر مى خواهى خار محرومى تو به گل كاميابى مبدل شود ، اگر مى خواهى كه آن خلعت عظمى به تو برسد ، پس طفل ديده گانت را در اين جسد خاكى به گريه وادار بساز .