تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
در موقع محاكمه شان ماتيو آن بىگناه بىنوا ، ژان والژان متحيرانه ايستاده و به گفته هاى داديار گوش مى داد :
٦٢ - « هنگامى كه داديار سخن مى گفت ، متهم با دهان گشاده و با حيرتى كه كما بيش به تحسين نيز آميخته بود بيانات او را گوش مى داد ، مسلماً از آن جهت متغير بود كه چگونه يك مرد مى تواند اين طور سخن گويد ، گاهگاه در پر حرارتترين لحظات بيان ادعا ، در لحظاتى كه فصاحت قادر به خويشتن دارى نيست و با مد و طغيان از وصفهاى رسوا لبريز مى شود و متهم را مانند طوفانى فرا مى گيرد ، وى به آهستگى سرش را براست و چپ حركت مى داد و اين حاكى از يك نوع اعتراض بىصدا و حزن آور بود كه از آغاز محاكمه بدان اكتفا كرده بود . » [١] هنگامى كه پس از معرفى كردن ژان والژان خود را در دادگاه و نجات دادن آن مرد بىگناه كه دو باره به مونتروى سورمر بر گشته و به وضع فانتين آن زن بىنوا رسيدگى مى كرد ، ژاور كار آگاه بسيار عجيب ، كه هوگو شگفت انگيزترين تابلو را در بارهء او كشيده است ، به سراغ ژان والژان آمده مى خواهد او را دستگير كند :
٦٣ - « ژاور در آن لحظه در آسمان بود ، بىآن كه آشكارا متوجه شده باشد ، اما با داشتن ادراك مبهمى از ضرورت وجود خود و از كاميابى خود ، شخص خويشتن را مظهر ( عدالت و نور و حقيقت در عين اجراى وظايف آسمانى شان براى محو بدى ) به شمار مى آورد ، پشت سرش و پيرامونش در عمقى بىپايان ، قدرت و حقانيت ، حكم قطعى ، معرفت قانونى ، تعقيب جرائم عمومى و همهء ستارگان را داشت . نظام اجتماعى را حمايت مى كرد ، از قانون صاعقه بيرون مى آورد ، انتقام جامعهء بشرى را مى گرفت . [٢] [ از كسى كه او بايستى انتقام از جامعهء بشريت بگيرد . ]
[١] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٤٤٧ . .
[٢] از چه كسى ؟ از كسى كه اگر تغييراتى در روحش ايجاد نمى گشت سر دستهء انتقام گيرندگان از جوامع بشرى بود . .