تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٢ - استقلال خود را حفظ كنيد
شده آن را به دست و پاى انسانى مى پيچاند ، به اضافهء اين كه با هيچ نوع زندگانى اجتماعى هم سازگار نمى باشد ، بنا بر اين بايستى اين مى خواهم به هر نحوى است محدود و مهار شود . اين كارى است كه از آغاز زندگانى با اشكال گوناگون وجود داشته است ، تا اين جا قضيه روشن و قابل درك و عمل عمومى است ، ولى عمدهء مطلب اين است كه مادامى كه محدود كردن مى خواهم با علل جبرى طبيعى و اجتماعى صورت بگيرد آن انسان مهار شده تمام حقيقت خود را نشان نخواهد داد ، چنان كه براى خود شخصيت واقعى درك نخواهد كرد ، زيرا چنان كه گفتيم او همواره با يك مى خواهم زندگى مى كند كه معتقد است اين مى خواهم با تشخيص ديگران يا با عوامل جبرى بريده شده و ناقص است .
بدين جهت است كه او هرگز نيل به تمام موجوديت خود را در عرصهء زندگانى نخواهد پذيرفت .
اما اگر فرض كنيم كه توانستيم به اين انسان بفهمانيم كه شخصيت تو روى دو اساس مهم شالوده ريزى مى شود :
اول - اين كه بايد بدانى كه ديگران هم موجود هستند و مانند تو داراى مى خواهم بىنهايت مى باشند .
دوم - اين كه تا موجوديت خود را در باره خواسته هايت مهار نكنى طعم عالى موجوديت ديگران را نخواهى چشيد ، چنان كه تا طعم موجوديت ديگران را نچشى توانايى چشيدن موجوديت خود را نخواهى داشت ، يا حد اقل ديگران نخواهند گذاشت تو طعم موجوديت خود را حقيقتاً بچشى .
آقايان متفكرين تاريخ هم شاهد اين اصل است .
توجه به اين دو ركن اساسى يك نتيجهء شگفت انگيزى مى دهد كه ما آن را استقلال مطلوب فرد مى ناميم ، آن نتيجه عبارت است از به وجود آمدن وجدان آزاد كه با مهار كردن مى خواهم طبيعى طعم مى خواهم جهانى را خواهد چشيد ، همين اصل