تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٣١
انسان راز خود را از اشرار پوشيده بدارد [ اين يك امر طبيعى است ] تعجب در آن است كه انسان راز خود را از خويشتن پنهان بدارد .
توضيح اين كه اگر لقمان وضع درونى و شخصيت خود را آشكار مى ساخت او آزاد مى گشت ، اما او راز خويش را آشكار نساخت و به همان بردگى خود ادامه داد ، او با اين كار خود را از خويش مخفى نگه داشت ، زيرا ( خود طبيعى ) او مسلما آزادى را مى خواست و او راز ( من انسانى ) را از ( خود طبيعىاش ) مخفى كرده بود .
بايستى كار واقعى را كه نتيجهء واقعى در دنبال دارد از ديده گان ( خود طبيعىات ) پوشيده بدارى ، باشد كه كار انجام شده را از چشم بد دور نمايى . هنگامى كه يك انسان از هوى و هوس حيوانى خود پيروى مى كند ، در حقيقت با حواس ظاهرى خويش مخالفت مى ورزد ، بدين معنى كه با نفس حيوانى كه با حواس ظاهرى در جستجوى لذايذ است به مبارزه برخاسته است ، لذا بايستى كار واقعى را كه انجام مى دهد از چشمانى كه مى تواند در استخدام نفس قرار بگيرد مخفى بدارد .
بياييد ( من ايده آل ) را تسليم بارگاه ربوبى نماييد و از ( خود طبيعى ) كناره جويى كنيد . هنگامى كه ( خود طبيعى ) را از خود دور كرديد ، حالت بىخودى كه عين هشيارى ( من ايده آل ) است ، به شما دست خواهد داد ، شما در اين حال است كه خواهيد توانست مزد نهايى وجود خود را دريافت كنيد : براى تجسيم اين حالت ، در نظر بياوريد كه براى عمل جراحى و در آوردن تير از پاى يك فرد بايستى او را تخدير كنند ، تا دردى را احساس نكند ، تو هم ( خود طبيعىات ) را تخدير نموده ( من ايده آل ) را هشيار ساز .
هيچ مى دانيد كه درد و رنج موقع مرگ براى چيست ؟ اين درد و رنج در حقيقت شما را تخدير مى كند كه متوجه نباشيد كه چه گوهر گران بهايى را از خزانهء كالبد شما بيرون مى برند . اين يك اصل است كه بهر چه كه تمايل داشته باشيد يا در بارهء چيزى كه فكر كنيد از ( خود ) شما چيزى خواهند برد كه آگاهى به آن نداريد . باز از اين نكته هم غفلت نورزيد كه شما ممكن است انديشه ها كنيد ، تدبيرها بسازيد و