تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٧ - تفسير ابيات
به نهايت كمال نخواهد رسانيد ، زيرا - خواستن پاداش و بيم از كيفر خود را براى انسان مطرح مى سازد و هنگامى كه خود براى انسان مطرح شد ، گرانبارترين زنجير را به موجوديت بسته است و لذا نمى تواند گامى در راه تعالى روحى بر دارد . به همين جهت بود كه امير المؤمنين عليه السلام مى فرمود :
« ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا فى جنتك بل وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك » .
( من تو را [ اى خدا ] به جهت ترس از دوزخت يا طمع در بهشتت عبادت نمى كنم ، بلكه تو را شايستهء عبادت يافته و مى پرستم ) .
بلى اميد پاداش و ترس از كيفر براى كسانى است كه هنوز طعم بر كنار زدن خود طبيعى را از سر راه كمال نچشيدهاند ، براى آنان آن چه كه اصالت دارد معامله و سوداگرى است ، اگر چه تفاوتى با تبه كاران دارند و آن اين است كه قيمت كالاهاى از دست رفتهء خود را به طور نسيهء فردايى پذيرفتهاند .
تفسير ابيات پادشاه پس از آزمايش و درك ذكاوت و هشيارى يكى از آن دو برده به دومى گفت : بيا و در پيش من بنشين .
در اين بيت به آخر كلمهء غلام « ك » ضميمه كردم ، كاف علامت تصغير است ، ولى مقصود من كوچك كردن آن غلام دانا نبود ، بلكه مقصود ابراز عاطفه در بارهء او بوده است ، چنان كه به طفل خود مى گوييم : « طفلكم » .
بردهء دومى بنا به دستور شاه پيش آمد ، اما اين بردهء دوم قيافهء زشتى داشت : دهان گنده ، دندانهاى سياه . با اين كه براى پادشاه قيافهء او ناخوشايند بود ، ولى چارهاى جز به دست آوردن اسرار او نداشت ، پادشاه قبلًا به آن بردهء زشت رو گفت : برو كمى دورتر بنشين ، ولى زياد هم دور مرو .
تو كه امروز با ما همنشين شدهاى ، شايستگى اين همنشينى را نداشتى ، زيرا -