تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٧ - زمان از نظر افلاطون
از آن جمله :
« ١ - زمان در جهان عينى وجود ندارد ، بلكه يك پديدهء توهمى است .
٢ - زمان موجوديتى دارد اما نه موجوديتى كه قائم به خود باشد ، بلكه نسبتى است كه ميان رويدادها محقق مى شود ، مثلًا ميان طلوع آفتاب و حضور يك فرد از انسان در فلان محل ، دو حادثه است كه ميان آنها وقت وجود دارد يا بشكل هم زمانى يا مقدم و يا موخر و مجموع اين وقتها زمان ناميده مى شود .
٣ - زمان موجوديتى جدا از جسمانيات دارد .
٤ - زمان يك جوهر جسمانى است و آن خود فلك اقصى است .
٥ - زمان يك پديدهء عرضى و خود حركت است . . . » [١] سپس از ابو البركات بغدادى نقل مى كند كه او زمان را مقدار وجود معرفى كرده است . شگفت انگيزترين نظريه در بارهء زمان آن است كه مى گويد :
« زمان وجود غير مادى دارد و عين واجب الوجود بذاته مى باشد . » [٢] زمان از نظر افلاطون پس از نقل اين نظريات يك عقيدهء جامعترى از افلاطون در بارهء زمان نقل مى كند كه به طور اختصار بدين قرار است :
« زمان در قلمرو موجودات ممكنه بوده و وجوب ذاتى ندارد ، ولى ذات آن از ماده جدا است ) .
( توضيح نظريهء افلاطون در بارهء زمان چنين است ) :
حقيقت زمان در واقع داراى تغيير و حركت نيست . بلكه حركت و تغيير به جهت ارتباط زمان با متغيرات ايجاد مى شود ، به همين جهت است كه ذات زمان دوام و ابديت مربوط به ( سرمد ) است پيش و پس كه در بارهء زمان تصور مى شود مربوط به ذات آن نيست بلكه از حوادث متغير ناشى مى گردد .
[١] اسفار ، ج ٣ ، سفر اول ، ص ١٤٢ و ١٤٣ . .
[٢] اسفار ، ج ٣ ، ص ١٤٤ . .