تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٠ - تفسير ابيات
خاصيتهاى گوناگون حواس ما از طرفى و باز بودن سيستم جهان طبيعت از طرف ديگر اين موجودات متكثر را با نوسانات گوناگون در اختيار ما مى گذارند . روح يا مغز وحدت طلب ما هم باصرار زياد ما را وادار مى كند كه همهء آن معلومات و قوانين را به يك واحد غير قابل اختلاف مبدل بسازيم و براى به دست آوردن اين واحد نهايى بسيار مى كوشيم و تقلا مى كنيم ، ولى از آن جهت كه منشأ همين واحد رؤيايى موجودات مختلف با جريانات گوناگون به وسيلهء حواس بازيگر مى باشد ، لذا همواره در ترديد و شك در بارهء معلومات واقعى به سر خواهيم برد .
اين مسئله شايد براى بعضىها ساده و بىاهميت جلوه كند ، ولى اگر درست دقت كنيم و ببينيم هيچ فيلسوف و مكتب فلسفى تا كنون نتوانسته است به تمام قوانين برونى و درونى انسانها سازمانى بدهد كه جايى ترديد نماند - اهميت مطلب فوق آشكار خواهد شد .
نه اين كه فيلسوفان در تحصيل اين آرمان مسامحه يا غرض ورزى مى كنند ، بلكه چنان كه گفتيم : ناتوانى از سيستماتيك كردن تمام معلومات ، منشأ بسيار نيرومندى دارد و به همين جهت بوده است كه شما نمى توانيد هيچ گاه با فيلسوفى روبه رو شويد كه بگويد : من سيستمى از فلسفه بنا نهادهام كه جاى هيچ گونه ترديد در اصول و قوانين و آراء آن وجود ندارد .
مگر آن اشخاص ساده لوح كه ناخود آگاه به معلومات خود آن چنان خوش بين بودهاند كه در حدود علاقه و عشق به انديشه هاى خود مى نگريستند . البته هنگامى كه پاى عشق به ميان كشيده شود ، جزم و قطع و يقين به واقعيت معشوق اثر طبيعى آن خواهد بود .
تفسير ابيات آن مرد الهى صبحگاه سوار خر شده به راه افتاد ، اما حيوان بىنوا و گرسنه به زمين مى افتاد و مردم در بلند كردن او مى كوشيدند و مى گفتند : اين حيوان بىزبان بيمار است و نمى تواند درد خود را ابراز كند .